برههاى از روزگارش را در نجف اشرف به تحصيل مبانى فقهى و . . تا آنكه بين امثال و اقران خود ممتاز گشته و سزاوار بررسى مدارك احكام و شايستهء استنباط حلال و حرام از كتاب الهى و سنت شد و قوهء قدسيّه نفسش را نورانى كرد . . . اميد است برادران مؤمن دستورات او را پيروى كرده و در امور شرعى به ايشان مراجعه كنند چرا كه وى شايستهء اين امر بلكه بالاتر از اين امور مىباشد . . . » .
و در اجازهء آيتاللّه اصطهباناتى نيز آمده است :
« . . . عالم علّام ، مهذّب همام ، صاحب ذهن صائب و فكر ثاقب و ذوق عالى و سليقهء مستقيم ، عمدهء افاضل علما و . . . شيخ جليل سند و ثقهء نجيب و بزرگوار و مورد اعتماد ، شيخ حيدر مازندرانى . . . تا آنكه به مرتبهء استنباط و درجهء اجتهاد نائل آمد و براى او عمل به استنباطاتش در احكام به همان روشى كه بين علما معمول است ، جايز مىباشد . چنان كه جايز است براى او تصدى امورى كه به اذن امام عليه السّلام يا حاكم مشروط است و . . . و مجاز است از طرف من روايت كند . . . » .
و خلال دوران تحصيل ، پدر بزرگوارش به عزم زيارت عتبات عاليات و ديدار با فرزند ، با تحمّل مشقّتهاى فراوان خود را به نجف اشرف رساند و پس از زيارت و ديدار با شيخ حيدر ، به قصد انجام حج ، راه حجاز را در پيش گرفت و در راه مدينه - مكّه به علت بيمارى ، دار فانى را وداع گفت .
شيخ حيدر كه تا آن زمان ، قصد ماندن در نجف اشرف را داشت ، به دليل ارتحال پدر و مشكلات بوجود آمده براى خانواده ، عتبات عاليات را ترك گفته و عازم مازندران شد و در اواخر سال 1346 قمرى وارد بندپى گرديد .
پس از ورود به بندپى ، به ترويج و تبليغ معارف دين و هدايت مردم مشغول شد و در اين راه از هيچ كوششى دريغ نورزيد .
آن عالم فاضل ، از آنجايى كه داراى روحيّه علمى و شديدا علاقمند به تحقيق و تدريس بود ، به عزم اقامت دائمى در مشهد مقدس ، يكبار ديگر دست به هجرت زد و در سال 1351 قمرى عازم آن شهر مقدس گشت و پس از ورود ، شروع به
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 661
مساهمون: عبد الحسين جواهر كلام
ص٦٦١