مىآمدهاند ، خادمهء منزل كنار حوض خانه مىآيد و ناگاه چشمش بر پيكر بىجان پسر مىافتد و بىاختيار فرياد مىزند . اهل خانه كه از اندرون با صداى خادمه بيرون مىآيند ، و با اين منظرهء دلخراش مواجه مىشوند ، همه بىاختيار فرياد مىكشند و شيون سر مىدهند .
ملكى ناگاه متوجّه صداى شيون مىشود ، از اتاق خود بيرون مىآيد مىبيند جنازهء پسرش كنار حوض گذاشته شده است ، رو به زنها كرده و خطاب مىكند :
ساكت ! همگى سكوت مىكنند و سكوت همچنان ادامه مىيابد ، تا آنكه ملكى از همهء مهمانان پذيرايى مىكند و طبق معمول هرساله ، عدّهاى از آنان نهار را در منزل ايشان صرف مىكنند . پس از پايان يافتن غذا كه عازم رفتن مىشوند به چند نفر از خواصّ مهمانان مىفرمايد : شما اندكى تأمّل كنيد ، با شما كارى دارم ، و آنگاه كه ساير مهمانان بيرون مىروند ، ماجرا را براى آنان بازگو مىكند ، و از آنان براى مراسم تجهيز فرزند از دست رفته كمك مىگيرد .
اين داستان گذشته از آنكه حاكى از اعلا درجهء مقام رضا و تسليم آن بزرگوار است ، نشانگر قدرت روحى و نيروى تصرّف او در نفوس ديگران نيز هست .
تشكر از مخلوق
4 - يكى از كسانى كه ملكى را زيارت كرده و از او بهره برده مىگويد :
« حاج ميرزا جواد روزى پس از پايان درس ، عازم حجرهء يكى از طلبهها كه در مدرسهء دارالشفاء بود ، شده و من در خدمتش بودم . به حجرهء آن طلبه وارد شد و پس از به جاى آوردن مراسم احترام و اندكى جلوس برخاست و حجره را ترك گفت .
هدف از اين ديدار را پرسيدم ، در پاسخ فرمودند : شب گذشته هنگام سحر ، فيوضاتى بر من اضافه شد كه فهميدم از ناحيهء خودم نيست و چون توجّه كردم ديدم اين آقاى طلبه است كه به تهجّد برخاسته و در نماز شبش به من دعا مىكند و اين فيوضات ، اثر دعاى اوست ، اين بود كه به خاطر سپاسگزارى از عنايتش به ديدارش رفتم » .