گفتا به زادهء سعد ، اى مير نابكاران * « بگذار تا بگريم ، چون ابر در بهاران »
« كز سنگ ناله خيزد ، روز وداع ياران »
مادهء تاريخ وفات شيخ عباس محدّث قمى
سزد انديشه كند مرد در اين كون و فساد * كز وجود بشرى چيست خدا را منظور
گر تواند كه بداند رود از اين معراج * بر بساطى كه غرض را دمى آمد مشهور
ور نه در چاه طبيعت رود آنطور فرود * كز جهنم بدر آرد سر خود چون مخمور
سره مردان نگرفتند مر اين دنيا را * غير مردار كه پيش خرد آمد منفور
بهره ز او اندكى از قوت گرفتند و لباس * زانكه بر طاعت حق همتشان بد محصور
چون فقيهى كه در اين سال گذشت از گيتى * غفر اللّه له باد روانش مسرور
آنكه در جمع احاديث و سپس نشر كتب * كرد كوشش بسزا ، راد كه سعيش مشكور
مدفن و سال وفاتش ز خرد جستم گفت * « بجوار على ، عباس محدّث مقبور »
مادهء تاريخ وفات شيخ على روضهخوان
گوهر يكتاى فضل در ده سوم ز حج * آه دريغا كه گفت داعى حق را بلى
حاجى بيت الحرام زائر قبر امام * راثى آل عبا حائز فضل على
بود ز نكوهش برى بل به ستايش حرى * برتر از اقران به علم ليك ز ثروت خلى
جملهء ارباب فضل درخور عقدى و حل * زو كف يا للاسف كوفت بصوت جلى
وفات اين شيخ را سرود كلك جواد * بگفت : پيش حسين ، شدى بجنّت على
از آثار او : تخميس موش و گربه ( اثر عبيد زاكانى ) .
تحريرى در سال 1389 ق مطابق با سال 1348 ش بدرود حيات گفت