تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
گفتا به زادهء سعد ، اى مير نابكاران * « بگذار تا بگريم ، چون ابر در بهاران » « كز سنگ ناله خيزد ، روز وداع ياران »

مادهء تاريخ وفات شيخ عباس محدّث قمى

سزد انديشه كند مرد در اين كون و فساد * كز وجود بشرى چيست خدا را منظور گر تواند كه بداند رود از اين معراج * بر بساطى كه غرض را دمى آمد مشهور ور نه در چاه طبيعت رود آن‌طور فرود * كز جهنم بدر آرد سر خود چون مخمور سره مردان نگرفتند مر اين دنيا را * غير مردار كه پيش خرد آمد منفور بهره ز او اندكى از قوت گرفتند و لباس * زانكه بر طاعت حق همتشان بد محصور چون فقيهى كه در اين سال گذشت از گيتى * غفر اللّه له باد روانش مسرور آنكه در جمع احاديث و سپس نشر كتب * كرد كوشش بسزا ، راد كه سعيش مشكور مدفن و سال وفاتش ز خرد جستم گفت * « بجوار على ، عباس محدّث مقبور »

مادهء تاريخ وفات شيخ على روضه‌خوان

گوهر يكتاى فضل در ده سوم ز حج * آه دريغا كه گفت داعى حق را بلى حاجى بيت الحرام زائر قبر امام * راثى آل عبا حائز فضل على بود ز نكوهش برى بل به ستايش حرى * برتر از اقران به علم ليك ز ثروت خلى جملهء ارباب فضل درخور عقدى و حل * زو كف يا للاسف كوفت بصوت جلى وفات اين شيخ را سرود كلك جواد * بگفت : پيش حسين ، شدى بجنّت على
از آثار او : تخميس موش و گربه ( اثر عبيد زاكانى ) . تحريرى در سال 1389 ق مطابق با سال 1348 ش بدرود حيات گفت