شادروان والدم سالها از عمر هفتاد و پنجساله را در كار و مشاغل عديده ، از كارمندى حكومت تا كسب و كار آزاد گذرانيد و آخرين سنوات زندگى را اغلب بيمار و گرفتار دارو و درمان و مبتلا به « آسم » و ضيق النفس گرديد و در ليلهء اول / ربيعالاوّل / 1366 ق چشم از جهان فروبست . مادرم نيز در تاريخ 9 / آبان / 1349 ش دعوت حق را لبيك گفت و به رحمت ايزدى پيوست ( روانشان شاد باد ) .
بنده پس از جارى شدن سيل كمنظير و مهيب و ويرانگر ليلهء چهارشنبه 10 / صفر / 1353 ق قم كه منجر به انهدام و خرابى محلاتى از شهر از جمله خانه و كاشانه و محل تحصيلم ( مدرسهء علميهء تربيت ) گرديد ، ناچار و ناگزير از ادامهء تحصيل روزانه محروم و بازماندم . لكن خوشبختانه چند سال بعد توانستم داوطلبانه در كلاسهاى شبانه ( اكابر ) كه ويژهء اصناف و بزرگسالان آن هم اجبارى و الزامى بود ، با اصرار و پافشارى بسيار ( به علت صغر سن ) ثبت نام نموده ، در مدت هفتاد و هشت شب شركت مرتب در كلاس ( سنوات 17 - 1318 ش ) به اخذ گواهينامهء مربوطه موفق شدم .
اواخر سال 1322 ش با برچيدن دكان عطارى - بقالى به واسطه و معرفى يكى از همسايگان بسيار خوب ( مرحوم احمد فياضى ) در شركت نفت ايران و انگليس - قم به سمت فروشندهء بنزين استخدام ، و در 28 / مهر / 1323 ش به خدمت نظاموظيفه اعزام و پس از پايان خدمت ( 28 / آبان / 1325 ش ) مجددا به خدمت در آن شركت مشغول شده ، در خرداد ماه / 1327 ش به اخذ گواهينامهء ششم ابتدائى نائل گرديد ، و در آبان / 1328 ش به موازات كار روزانه در فرصتهاى مقتضى شركت در جلسات دروس و مباحث خارج از برنامهء رسمى فرهنگ توأم با ادامهء تحصيل آزاد شبانه ( در سطح متوسطه ) اقدام به تأسيس و تشكيل قرائتخانه « ملى پارس » در خيابان ارم قم نمود ( 28 - 1330 ش ) .
اوايل سال 1330 ش ( خرداد ماه ) كه قيودات و بند و زنجيرهاى ثمين قانونى مانع صدور امتياز روزنامه برداشته شد و دولت ملى مصدر امور مملكت گرديد ،
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 329
مساهمون: عبد الحسين جواهر كلام
ص٣٢٩