تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
و عباد بود . وى مورد اعتماد علماى بزرگ اراك مانند : سيد محسن عراقى ، سيد نور الدّين عراقى ، آخوند ملا محمّد كبير ( پدر آيت‌اللّه شيخ ضياء الدّين عراقى ) و حاج شيخ عبد الكريم حائرى يزدى بود .

دو داستان

داستان اول از مرحوم آيت‌اللّه اراكى نقل است : روزى يك كتابفروش كتاب تازه‌اى به منزل ما آورده بود و اين در حالى بود كه مرحوم والد مشغول سدّ ثغور درب اطاقها براى مصونيت از سرماى زمستان بودند . از كار خود دست كشيدند و به آن كتاب پرداختند . كتاب « مجموعهء ورام » بود ، همين‌كه كتاب را باز كردند چشمشان به حديثى افتاد كه مضمونش اين بود : همان‌طور كه قبل از زمستان به فكر زمستان هستيد ، قبل از مرگ به فكر اين سفر باشيد . راستى كه از عالم غيب به معتقدان به جهان غيب كمك مىشود . همين پيش آمد ، چقدر مىتواند در روحيهء مرحوم حاج ميرزا آقا مؤثر افتد . لزوم استعداد و آمادگى براى اين سفر را به گونه‌اى محسوس و ملموس برايش بيان كردند . داستان دوم حاج ميرزا آقا به عتبات عاليات مشرف شده بود و در حرم حضرت سيد الشهداء عليه السّلام كه دعا مستجاب است ، سه دعا كردند : اول ، اينكه خداوند شغل تازه‌اى به او مرحمت كند . زيرا از شغل ادارى و ديوانى كه داشت راضى نبود . دوم ، مسأله ازدواج مورد نظر او انجام گردد . سوم ، اينكه پس از مرگ در يكى از مشاهد مشرفه به خاك سپرده شود ، كه هر سه دعا مستجاب شد . يعنى پس از مراجعت هنر نقاشى قالى به او الهام گرديد و به اين هنر روآورد . در مورد ازدواج هم با دخترى از خانوادهء قائم‌مقام فراهانى وصلت كرد . اما نسبت به