بىاساس بوده است و نه تنها هيچيك از آن افراد به ياريش نيامدند ؛ بلكه مير محراب قصد دارد او را دستگير و تسليم اورنگ زيب نمايد . اين واقعيتها شاهزاده محمد اكبر را مجبور كرد بار ديگر ناكام بهسوى قندهار برگردد و در آن شهر منتظر فرصتى ديگر باشد . « 1 »
از شرح زندگى او بعد از اين اطلاعى در دست نيست فقط مىدانيم كه او در ناحيه فراه قندهار مستقر شد و همچنان در پى اين بود كه با دريافت كمكى از دربار ايران به هدف خود برسد ؛ « 2 » اما هيچوقت موفق نشد . گويا در اواخر عمر در مشهد بوده است و در سال 1115 ه . ق در همين شهر فوت نمود و در حرم مطهر رضوى دفن گرديد . بنا به گفته پدرش ، اورنگ زيب ، كه از او آزردهخاطر بود و به واقع دشمن او محسوب مىشد دو چيز مايه عاقبت بخيرى او شده است يكى اينكه « نماز جماعت و جمعات از او ترك نمىشد و از مخالفان دين باكى ( نداشت ) و دوم اينكه در مشهد معلى محل كفش كن روضه منوره حضرت ثامن 7 او را مرقد نصيب شد . » « 3 »
لازم به يادآورى است كه برخى مورخين گذشته مانند مهدى قلى خان هدايت و به پيروى او نويسندگان معاصر فوت اكبر را در زمان سلطنت شاه سليمان اول ذكر كردهاند در صورتى كه بههيچوجه مبناى درستى ندارد .
اسماعيل رضايى
هامش
( 1 ) - همان / 118 - 123
( 2 ) - محمد ساقى مستعد خان : پيشين / 537
( 3 ) - همان / 537