ديگر در سال 847 ه . ق بدرود حيات گفت . « 1 » از مولانا فيضى ديوان شعرى مشتمل بر غزليات و قصايد در پنج هزار بيت باقى مانده است . « 2 »
اين اشعار از اوست :
زاهد تو ز مستى منگر پستى ما * صرف ره نيستى شده هستى ما
ما مست محبتيم و تو مست غرور * فرق است ز مستى تو تا مستى ما « 3 »
و نيز از اشعار اوست :
بلندمرتبه زين خاك آستان شدهام * غبار كوى توام گر بر آسمان شدهام
ز شوق موى ميانت چنان گداخت تنم * كه تا خبر شدهاى ، غايب از ميان شدهام
مپيچ سر ز من اى شاخ گل كه همچو نسيم * ببوى وصل تو سرگشتهء جهان شدهام
نمود روى چو خورشيد و من در آن حسرت * چو سايه منفعل از پيش او روان شدهام
فغان كه راه عدم هم نمىتوانم رفت * ز بسكه در مرض هجر ناتوان شدهام
عجب كه از دل فيضى برون شود غم او * نمىشود ، چكنم ؟ بارها بر آن شدهام « 4 »
رسول سعيدىزاده
هامش
( 1 ) - ذبيح اللّه صفا : پيشين 4 / 293 ؛ سعيد نفيسى :
پيشين 1 / 656 ؛ احمد گلچين معانى : پيشين 2 / 1571 .
( 2 ) - سام ميرزا صفوى : تذكره تحفه سامى / 211 ؛ آقابزرگ تهرانى : پيشين 9 / 859 .
( 3 ) - مير نظام الدّين عليشير نوايى : پيشين / 145 ، سام ميرزا صفوى : پيشين / 211 ، محمد على مدرس تبريزى : پيشين 4 / 384 .
( 4 ) - ذبيح اللّه صفا : پيشين 4 / 293 .