تا بدانند چه نيكو امنايى دارند * چه وطنخواه رئيسالوزرايى دارند
قوام السلطنه به پيشكار داخلى خود ميرزا قاسم خان گويد :
يكدو روزست دگر دست به كارى نزنى * ببرهيى ميرهيى از گوشه كنارى نزنى
دشت و فتحى نكنى دخل قمارى نزنى * نروى ما رخ و دزديده شكارى نزنى
چه شنيدى كه بدينگونه هراسان شدهيى * مگر آشفتهء اوضاع خراسان شدهيى
اين وطن مايهء ننگست پى دخلت باش * هرچه گويند جفنگست پى دخلت باش
پاى اين قافله لنگست پى دخلت باش * شهر ما شهر فرنگست پى دخلت باش
دست و پا كن كه خريد چمدان بايد كرد * فكر كالسكهء راه همدان بايد كرد
پيشكار جواب گويد :
دم مزن قافيه تنگ است بيا تا برويم * كلنل بر سر جنگ است بيا تا برويم
قصّهء توپ و تفنگ است بيا تا برويم * نه دگر جاى درنگ است بيا تا برويم
هرچه از مردم بيچاره گرفتيم بس است * بيش از اين فكر مداخل شدن ما هوس است
قوام السلطنه گويد :
ول مگو ، گوش به گفتار تو نادان ندهم * من سلامى و سده را ز كف آسان ندهم
اسب و اسباب به ژاندارم خراسان ندهم * من به ژاندارم اگر جان بدهم نان ندهم
زنده باشم من و كالسكهء من ضبط شود * مىزنم تا همه جا گر همه جا خبط شود
سى و شش اسب گرانمايه ز من كلنل زد * سى و شش داغ برافروختهام بر دل زد
پاك بر روزنهء دخل خراسان گل زد * بر جراحات من از بىنمكى فلفل زد
با چنين حادثه گر من نستيزم چه كنم ؟ * خون سرتاسر اين ملك نريزم چه كنم ؟
تو مپندار كه نه شاه و نه لشكر باقيست * نه دگر روح و رمق در تن كشور باقيست