است دم در نياوردند ، ولى منتظر بر پا شدن مجلس و دادند . اين دوروزه عدل السلطان را به كرمان خواستند كه دوباره مبلغى از او گرفته به حكومتش برقرار كنند ( از لقب عدل السلطان ) رسم و رويهء او را مىدانيد .
ربّنا عاملنا بفضلك و لا تعاملنا بعدلك . ميرزا لطفعلى خان حاكم كوهستان را سه روز است خواستهاند و به شهر آمده ، قريب هزار و پانصد تومان تقديمى و علاوه بر عمل پارسال ، مىخواهند و مأمور سر او گذاردهاند كه اين پول را نقد بدهد و به محل حكومت خود برود . مقصودشان اين است كه در شهر نباشد ، مبادا اين حرفها را بشنود .
فرمانفرما ده ماه در كرمان حكومت كرده يكصد و بيست هزار تومان به بانك شاهنشاهى در كرمان پول سپرد . ماهى چهارده هزار تومان خرج خودش و اجزاء شخصى كرد . در هر ماهى اقلا بيست نفر از اجزاء محترم ، پنج هزار تومان دخل از كرمان بردند . اين يك كرور زيادى را از كجا آورده ، نهايت تفاوت عمل كرمان دويست و پنجاه هزار تومان باشد ، باقى رشوه و جريمه و تقديمى عمال بوده است . حالا هم كه مردم بيچاره چشم و گوششان باز مىشود و در مقام تظلم برمىآيند ، خودى به طهران مىاندازد و هر روز تلگرافى به رجز خواندن انتشار مىدهد و خود را وزير عدليه و رئيس ملت و دولت قلمداد نموده كه احدى جرأت تظلم كردن نكند . يك نفر وكيل علماى كرمان هم كه مىتواند دوكلمه حرف حسابى در مجلس مقدس شوراى مالى بزند ، اسباب در كرمان و طهران فراهم مىآورد كه مبادا او در اين مجلس داخل شده حرفى بزند .
وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ .
باقى با پست آتيه . »
شرح
( 33 ) - روزنامهء صور اسرافيل در شمارهء 16 خود ، نامهاى چاپ كرده از محمد حسين ناظم التجار كه شرح وقايع خونين كرمان را نگاشته است :
12 رمضان از كرمان
حضور مبارك رؤساى مجلس مقدسه شيّد اللّه اركانه .
با نهايت ادب معروض مىدارد اگر پاى ملاحظه و اغماض به ميان نيايد ، دور نيست وكلاى كرمان شرح حال بنده را كما هو عرض نمايند و به همهء آقايان و وكلاى ملت واضح گردد كه به واسطهء بىميلى و ضديت نواب و الا فرمانفرما تاكنون در كرمان چقدر ضرر مالى و اعتبارى و خسارت ايام بيكارى به بنده وارد آمده ؛ مسلما حكومت مقتدرى مثل فرمانفرما با سلطنت مستقله در صورتى كه با رعيتى طرف شود ، پيداست به چه اندازه اسباب خرابى كار و بىاعتبارى و تمام شدن اوست . از قضا بنده در ايام استبداد دچار خسارتهاى فوقالعادهء حكومت شدم . تمام املاك و علاقهء فدوى را به عناوين مختلفه سپرده و توقيف كردند ، و مىتوان به جرأت قسم ياد نمود كه ديگر آبادى و قوهء زيست براى بنده باقى نمانده ؛ البتّه هر ملكى در دست كسان حكومت توقيف شود ، حاصلش از ميان مىرود ، رعيتش دربهدر و فرارى خواهد شد . بىبذر و نفقه و لميزرع هم مىماند . ساير خسارات ديگر كه از براى همين عنوان به مال و اعتبار فدوى رسيده بر همهكس