نمونهاى از اشعار غيرت چنين است :
هركه اندر لوح خاطر مهر جانانى ندارد * زنده نتوان گفتنش ، زيرا به تن جانى ندارد
عشق بر هر درد بىدرمان بود درمان و ليكن * خويشتن دردى است بىدرمان كه درمانى ندارد
عشق از اول در گل آدم مخمّر بود ، ور نه * غير آدم زان امانت عهد و پيمانى ندارد
روز چون روشن شود ، پروانه را شوقى نماند * جز بهاران بلبل از عشق گل افغانى ندارد
شاهد گلچهر من از ديده چون غيبت نمايد * اين دل شوريده ديگر فكر سامانى ندارد
عقل دورانديش منعم مىكند از عشق خوبان * جز نظر در عافيت در دست ، برهانى ندارد
ره به كوى دوست نزديك است ، مىگويند امّا * آنكه پيموده است مىداند كه پايانى ندارد
شيخ را گفتم كه تا كى بىخبر از عشق مانى * گفت بگذر زين سخن كز بهر من نانى ندارد
آرزوى وصل را در دل نهفتم گرچه چندى * ديگر اين دل بيش از اينها تاب چندانى ندارد
نزد ارباب سخن شايسته آمد نام غيرت * گرچه نزد مردم بازار عنوانى ندارد
يك رباعى از غيرت :
با علم اگر عمل برابر گردد * نام دوجهان هر دو ميسّر گردد
مغرور به خود مشو كه خواندى ورقى * ز آن روز حذر كن كه ورق برگردد
م : ( 1 ) روحانى ( شيوا ) ، بابا مردوخ ، تاريخ مشاهير كرد ، ج / 2 .