خاك سپرده شد .
گهگاه شعر نيز مىسرود و نمونهاى از اشعار او چنين است . 4 :
طلعت نوروز گشت باز پديدار * خرّم و خوش طلعتى همايون ديدار
مطلع فرخنده موسم گل و گلزار * شادرخ و شاهوش طليعهء ازهار
بر لب خندان پيام طالع بيدار * باز دگر ره جهان پير جوان شد
كوكبهء گل ز پهن دشت عيان شد * خاك ، سمنزا و باد ، مشك فشان شد
مرغ صبوحى به شاخ ، نعرهزنان شد * كامد نوروز باز خوبتر از پار
بال زرافشان بزد فرشتهء الحان * نغمهء شادى بلند گشت ز كيهان
مجلس موسيقى است صحن گلستان * نغمهسرا آمدند جملهء مرغان
قمرى و كبك و تذر و فاخته و سار * صبح طلايى گشود لب به شكر خند
تاج مرصّع نهاد بر سر الوند * دامن گوهر فشاند بر به دماوند
تهنيت عيد باستان بپراكند * بر وطن باستان لآلى شهوار
بلبل كز دستبرد برد زدى داد * صيحه به عالم فكنده از بر شمشاد
كآفت دى گرچه داد هستى ما باد * فيض عميم بهار زنده بماناد
كو بدهد رنگ و بوى تازه به گلزار * ساحت بستان ز خيل زاغ برى شد
وقت زبان آورى به كبك درى شد * شاهد مقصد به كار جلوهگرى شد
قدرت مالك رقاب دى سپرى شد * فرّهء بهمن گذشت و فرّ سپندار
دهقان عمرى دراز خون جگر خورد * داشتهء خود به دست حادثه بسپرد
دست جفا چرخ ز آستين بدر آورد * فتنه به دوران فكند و داشته را برد
اف به چنين روزگار سركش غدّار