است :
ابو الكمال كمالى خدايگان سخن * به پيكر قلمت جاى كرده جان سخن
اگرنه كلك تو طرح سخن درافكندى * بر اوفتادى از اين مملكت نشان سخن
تويى كه طبع تو همواره ارمغان آرد * طبقطبق گل سورى به بوستان سخن
ايرج ميرزا ، شاعر شوخ طبع ايرانى نيز در مثنوى بلند خود عارفنامه او را چنين ستوده است :
چه مىفرمود آقاى كمالى * دموكرات ، انقلابى ، اعتدالى
بديدم اصفهانى زير و هم روى * نديدم اصفهانى من بدين خوى
اگر يك همچو او در اصفهان بود * يقينا اصفهان نصف جهان بود
كمالى نيك خوى و مهربان است * كمالى در تن احباب ، جان است
كمالى صاحب فضل و كمال است * كمالى مقتداى اهل حال است
كمالى صاحب اخلاق باشد * كمالى در فتوّت طاق باشد
كمالى را صفات اولياييست * كمالى در كمال بىرياييست
كمالى در سخنسنجى وحيدست * و لو خود دستجردى هم نديدست
كمالى در فن حكمتسرايى * بود همچون ملك در بىوفايى
كمالى را كمالات است بىحدّ * نداند ليك چاى خوب از بد
تميز چاى خوب و بد ندارد * و الّا هيچ نقصى خود ندارد
اگر رفتى تو پيش از من به تهران * ز قول من سلامش كن فراوان
بگو محروم ماندم از جنابت * نخواهم ديد ديگر جز به خوابت
من و رفتن از اينجا باز تا رى * ميسّر كى شود هيهات و هىهى
گر از سرچشمه تا سر تخت باشد * سفر با ضعف پيرى سخت باشد
چو دورست از من آثار سلامت * فتد ديدار لاشك بر قيامت
كمالى به موسيقى هم علاقهء بسيار داشت و از جوانى همواره با نوازندگان و هنرمندان بزرگ آمدوشد داشت . گاهى نيز اشعارى براى تلفيق با موسيقى و آهنگهاى مارش مىسرود . ميرزا حسينقلى ، درويش خان ، سيد عبد الرحيم و سيد حسين طاهرزادهء آوازهخوان