در اين داستان ، هوش بخشم تويى * فكندم چو اين مهره نقشم تويى
من اين نغزبازى به پايان برم * ز شاه جهان گنج شايان برم
چه گنجى بود بهتر از داد او * حرام است باده ابى ياد او
بده ساقى آن آب آتش به من * به گردون برآرم درفش سخن
ز رزمآوران و ز نامآوران * بسنجم ، بگويم : يكى داستان
م : روحانى ( شيوا ) ، بابا مردوخ . تاريخ مشاهير كرد ، ج / 2 .