ميرزا محمد تحصيلاتش را در علوم دينى و ادبى ، در سنندج به پايان رساند . از علوم فقه و تاريخ و تفسير آگاهى يافت . به ادبيات فارسى آشنايى كامل داشت . طبع شعر داشت و قصيدههاى زيبايى سروده است .
مدتها در ادارهء آمار و ثبتاحوال سنندج و چند شهر ديگر به كار پرداخت . در اواخر سال 1328 قمرى بازنشسته شد و پس از آن بيشتر اوقات خود را به مصاحبت با اهل علم و فضل گذرانيد . از مريدان حضرت حسام الدّين على بود و به طريقهء نقشبنديه ، بستگى داشت .
جوهرى در 11 تيرماه 1336 خورشيدى وفات يافت و در مقبرهء شيخان ، در مزار خانوادگى مدفون شد .
قسمتى از يكى از قصيدههاى فارسى وى به اين شرح است :
اين چه شور است و فغان در گوشهء صحراى دل * مىرسد هردم به گردون ناله و غوغاى دل
گشته بىدلبر دلم سرگشته چون زلف نگار * زان نباشد جز به چين پرچمش مأواى دل
آن غزال شيرگير از بهر آهوى دلم * مىنهد هر لحظه دام عشق اندر پاى دل
دل نداند غير كوى دوست مأواى دگر * ور نه جستى راهى اندر صحنهء پهناى دل
با همه بيچارگى نارد به عالم سر فرود * اى بسا داد و فغان از عزّ و استغناى دل
تا كى اى غافل ! ز نادانى به مأواى كسان * ناكسان را ره دهى در منزل والاى دل
دل به صاحبدل ده اى غافل اگر صاحب دلى * ور نه سرگردان شوى يكباره در بيداى دل
گوهر مقصود را خواهى اگر آرى به كف * غوطه زن مردانه در ژرفاى اين درياى دل