س : شما در هنگام فوت مرحوم فيروز در سمنان چه سمتى داشتيد و با شما چه اشخاصى در اين سفر همراه بودند و سرپرستى شما با چه كسى بود و چند روز قبل از فوت مرحوم فيروز به آنجا رفتيد و مرض فيروز چه بود ؟
ج : بله در سمنان بودم و از طرف اداره ، سمت مراقبت از مرحوم فيروز به بنده محول شده بود و در اين سفر بختيارى و فرشچى با من بودند و سيف الله فولادى سرپرست ما در اين مأموريت بوده است . من دومرتبه به اين مأموريت رفتم و دفعهء اخير كه منجر به فوت او گرديد 20 روز قبل از مرگ او بوده است .
س : هنگام مرگ ، فيروز را چطور ديديد ؟
ج : برحسب دستور رياست شهربانى كليهء امور مرحوم فيروز با برنامهاى كه معين شده بود بايد انجام شود .
س : در هنگام فوت فيروز او چند نفر نوكر داشت ؟
ج : يك نفر .
س : در هنگام مرگ او ، آن يك نفر كجا بود ؟
ج : من و او به حمام رفته بوديم و وقتى كه مراجعت كرديم فيروز فوت شده بود .
س : وقتى كه به منزل او آمديد ، دكتر بود يا نه و اسم آن دكتر چه بوده است ؟
ج : دكتر معتمد .
س : شما قبلا اظهاراتى مخالف اين حرفها كردهايد .
ج : اين اظهارات را تكذيب مىكنم .
[ عقيلىپور در دادگاه گفت : « اگر تأمين جانى دارم و در زندان دچار سرنوشت عربشاهى ( يكى از متهمين دورهء رضا شاهى كه در زندان به دليل بيمارى تيفوس درگذشت ) نمىشوم ، بگويم . » ]
رئيس دادگاه : بگو .
عقيلىپور : پس از بازداشت ، مرا به خدمت آقاى دادستان بردند و پس از يك سلسله تهديدات ، يك تحقيقاتى از بنده كردند كه حقيقت داشت ولى از من قبول نكردند . مرا به زندان تاريكى بردند و بدون قوت لايموت گذاردند تا يك ماه بعد مرا احضار كردند و گفتند
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 330
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٣٣٠