مىدهد او را به فلك بسته و چوب فراوان به كف پايش بزنند . ضمن چوب زدن ، صولت الدوله با خشم فرياد مىكشيد كه چه كسى به تو دستور داده كه ايرانى بايد نوكر فرنگى باشد و هر روز بايد از كوه سرازير شده و براى خارجىها بر دوش خود آب حمل كند . پس از وساطت ريشسفيدان قوم ، صولت الدوله از گناه آن مسئول گذشت و فرمان داد كه يك روز قشقاقىها بايد آب ببرند و يك روز فرنگىها . و منظرهء مساوات بيگانگان با ايرانيان شايد براى اولين بار در ايران ، در گوشهاى از خاك و تاريخ ايران براى هر ايرانى ناظرى چقدر دلچسب و زيبا بود . »
م : 1 - صولت قشقايى ، محمد ناصر . خاطرات روزانهء محمد ناصر صولت قشقايى ؛ مقدمه به قلم مجيد تفرشى .
2 - بامداد ، مهدى . شرح حال رجال ايران ، ج / 1 .
3 - وحيدنيا ، سيف الله . خاطرات و اسناد .
4 - مكى ، حسين . تاريخ بيست سالهء ايران ، ج / 5 .
5 - مجلهء آينده ، سال ششم ، شمارههاى 1 و 2 . مدير : ايرج افشار .
6 - مجلهء آينده ، سال 66 ، شمارهء 8 - 12 . مدير : ايرج افشار .
7 - مجلهء آينده ، سال 58 ، شمارهء 10 - 12 . مدير : ايرج افشار .
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 234
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٢٣٤