ايراد كرد و گفت : « آقايان نمايندگان مىدانند دولت چه زحماتى براى اعادهء امنيت و اجراى اصلاحات در مملكت كشيده و خودسرى و حكومتهاى شخصى و ملوكالطوايفى را از ميان برداشته است ولى هنوز آثار آن گاهى ظاهر مىشود و بعضى اشخاص بااينكه نسبت به تعويض املاك آنها اقدام شده كه مجبور نباشند در محيط سابق بمانند و داخل قضايايى شوند ولى متأسفانه معلوم مىشود باز خيالاتى در سر مىپرورانند ، در اين قضايا و ارتباط محرمانهء آنها مدارك و اسناد قطعى دولت در دست دارد كه به موقع به عرض مجلس مىرساند . »
البتّه اين اسناد و مدارك هيچگاه به عرض مجلس نرسيد و مهمل بودن سخنان وزير داخله بيش از پيش روشن شد . به هر جهت روز 11 شهريور 1311 ، مجلس بدون گفتگو و بحث از هر دو نفر سلب مصونيت كرد و اين سلب مصونيت اولين مورد در تاريخ حكومت مشروطهء ايران بود . سردار عشاير در اواخر همان سال در زندان بهطور مرموزى درگذشت .
در مورد شخصيت صولت الدوله بايستى گفت كه او از سياست بازىهاى شهرنشينى به دور بود و كلا با خوى و خصلت ايلياتى خود مديريت و حكومت مىكرد ؛ با اين حال او اعمالى انجام داده است كه با شنيدن آن هر ايرانى غيرتمندى ، احساس غرور و سرافرازى مىكند . نگارندهء اين سطور ملاقاتى داشت با يكى از بزرگان و مشايخ قشقايى ، كه طى اين ملاقات ، آن پير ، داستانى از صولت الدوله نقل كرد كه حاكى از حس وطندوستى او بود و آن داستان اينست :
« قبل از جنگ صولت الدوله با انگليسها ، تعدادى باستانشناس و حفّار انگليسى با اجازهء صولت الدوله براى حفارى و كاوش به كوههاى مناطق تحت نفوذ قشقايى رفته و مشغول كار مىشوند . صولت الدوله تعدادى از افراد ايل را مأمور مىكند تا عمليات آنها را زير نظر گرفته و از خارج كردن هرگونه آثار باستانى توسط باستانشناسان جلوگيرى كنند . در كوه مزبور كه ارتفاع آن نيز زياد بوده ، آب آشاميدنى وجود نداشته و افراد ايل مجبور بودند كه همهروزه از كوه پائين آمده و آب مصرفى خود و افراد انگليسى را بر دوش از دامنهء كوه تا قله حمل كنند . چندى بعد اين خبر به گوش صولت الدوله مىرسد . او رئيس قشقايى افراد ايل را كه مأمور مراقبت از عمليات باستانشناسى بود ، احضار كرده فرمان
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 233
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٢٣٣