تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
( پست و تلگراف ) را هريك در يك اداره متمركز ساخت و ادارات پستى و تلگرافى شهرستان‌ها را زير نظر يك‌تن قرار داد . به منظور تسهيلات در امر مخابرات ايران با ساير نقاط جهان در نيمهء بهمن 1306 اعلام كرد كه : « . . . مؤسسهء بىسيم پهلوى كه براى رفع احتياجات قشونى تأسيس شده بود در اختيار وزارت پست و تلگراف براى استفادهء امور تجارتى و [ افتتاح ] باب مخابرات با دنيا گذاشته شده و اينك باب مخابرهء مستقيم با آنقره پايتخت دولت جمهورى تركيه مفتوح و تلگرافى هم بين آقاى تيمور تاش وزير دربار و آقاى رشدى ارس وزير خارجهء تركيه مبنى بر تبريك مخابره شد و اكنون دستگاه مزبور روابط تلگرافى خود را با دنيا مفتوح و در دسترس عامه مىگذارد . » براى توسعهء بىسيم و ادارهء دستگاه‌هاى آن ، دو تن الكتريسين و مكانيسين زير نظر يك مهندس فرانسوى استخدام كرد ؛ در ضمن آنكه دستگاه‌هاى فرستنده به امواج بلند در ايران معمول مىشد ، ترقياتى در دستگاه‌هاى مخابراتى حاصل شد و آن اختراع دستگاه‌هايى با موج كوتاه بود . دولت ايران نيز از جهت آنكه دستگاه‌هاى وزارت پست و تلگراف كهنه بود و نيروى كافى نداشت و با چراغ‌هاى جيوه‌اى بايست كار كند كه خود اين چراغ‌ها كمياب بود و مجموع اين معايب باعث مىشد كه دستگاه‌هاى مزبور مورد استفادهء كامل واقع نشود و ارتباط مستقيم با ممالك اروپا ميسر نباشد ، براى تهيهء دستگاه‌هاى موج كوتاه اقدام كرد و عده‌اى از كارمندان بىسيم را براى آموختن كار با دستگاه‌هاى جديد به فرانسه فرستاد . دستگاه‌هاى جديد در روز 4 آبان 1309 افتتاح شد و قاسم خان صور اسرافيل تلگراف‌هايى به عنوان وزراى پست و تلگراف آلمان و انگلستان و فرانسه و عراق و غيره مخابره كرد و جواب‌هاى تهنيت‌آميز گرفت . ميرزا قاسم خان صور ، دو دوره نيز نمايندهء مجلس شوراى ملى بود . يكى در دورهء دوم كه به جاى قوام الاسلام ، نمايندهء تهران ، از طرف وكلا انتخاب شد و ديگرى در دورهء سوم بود كه از طرف مردم شهريار ، ساوجبلاغ و كردان به مجلس رفت . صور اسرافيل مدتى نيز استاندار بود . اغلب كارخانه‌هاى اصفهان به همت او و در زمان استاندارى او تأسيس شده است . در زمان ازدواج محمد رضا پهلوى [ مخلوع در 1357 ] با فوزيه شهردار تهران بود . پيش‌آمد خاموشى برق تهران در يكى از شب‌ها او را نزد
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 215 | حسن مرسلوند