تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
طبيب را بدهند و نسخه را خريدارى كنند . با طبيب كه مذاكره كردم گفت ديگر تمام شده و فايده ندارد . مع‌ذلك دو هزار تومان دادم كه عجالتا كارشان راه بيفتد و مراجعت كردم . وقتى گزارش دادم حضرت اشرف بىاندازه متأثر شدند ، مخصوصا وقتى عرض كردم ممكن است بعد از اينكه از منزل او خارج شدم تمام كرده باشد . به محض اينكه از حضور حضرت اشرف مرخص شدم و به دفترم وارد شدم ، تلفن زنگ زد . گوشى را كه برداشتم رئيس نظميّه گزارش داد مدير ستارهء ايران فوت كرد . بلافاصله به عرض رساندم . با نهايت تأسف فرمودند به رئيس نظميّه بگويم نهايت تجليل در تشييع جنازه‌اش بشود و همه مخارج را هم بپردازند . تشييع مفصلى شد و بازار پامنار را تعطيل كردند و چون طرفدار دولت بود ختم مفصلى گذاردند . كمتر چنين ختمى با اين عظمت در اين چند سالهء اخير برگزار شده بود . » غزل زير اثر طبع ميرزا حسين خان صباست كه در شمارهء هشتم سال سيزدهم دورهء پنجم روزنامهء نوبهار چاپ شده است :
كنون كه گل طرب‌افزاى باغ منظر ماست * سبوى غنچه به ياد لب تو ساغر ماست بسوخت خرمن ما ليك دود آن تا حشر * چو آه بر رخ آئينهء ستمگر ماست ز داغ فرقت ياقوت گوشهء لب تو * مدام خون جگر قوت ديدهء تر ماست چنين به عجب و تكبر قدم به خاك منه * كه خاك توده‌اى از بندبند پيكر ماست چنين كه در قفس افتاده‌ايم بىپروبال * فضاى عالم بالا به زير شهپر ماست گر آفتاب ، جهان را به پرتوى گيرد * خود آفتاب جهان پرتوى ز اختر ماست غبار خاطر گل پاك كن صبا به نشاط * كه گل نمونه‌اى از رنگ و بوى دلبر ماست