تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
مسائل نظامى و تاريخ نظام و به‌ويژه در تاريخ ايران تتبع كرده باشد و گمان دارم علت عمدهء علاقه و عشق مفرطش نسبت به ايران ، همانا وسعت تبليغات و مطالعاتيست كه در تاريخ ايران و دريافت اسرار قدرت لشكرى و سياسى پيشين اين كشور به كار برده است . در كنفرانس مىخواستند شيبانى قراردادى را امضا كند كه طى آن ، دولت ايران اعتراف ضمنى مىنمود بر اينكه تفتيش دريايى را از جانب انگليس‌ها مشروع مىشناسد . روزى كه خبر ترك كنفرانس را از طرف شيبانى خواندم ، با شوق و آرزو به ديدنش رفتم و او در يك مهمانخانهء عالى به نام هتل دىيه‌نا منزل داشت و سرپرستى محصلين نظامى ايرانى با وى بود . شيبانى يك سرباز ساده و فاضل و مؤدب است و از نخوت و خودپسندى اقرانش يكباره دور است . اين مرد از اوضاع كشور خود نگرانىها داشت و بسيارى از پيش‌آمدهاى بعد را همان روز پيش‌بينى مىنمود ، به‌طورىكه در مورد خودش نيز مىگفت : « يقين دارم يك روزى انتقام اين مقاومت و سركشى را از من خواهند گرفت ! » و راست گفت و راست ديد ، زيرا عاقبت از او انتقام گرفتند . طى چند جلسهء مصاحبتى كه با شيبانى دست داد ، من سعى كردم از شخصيت و لياقت او به نفع شاه استفاده كنم ، ولى غالبا شيبانى به من جواب مىداد كه من يك نفر نظامى هستم و از بازىهاى سياسى كاملا دور مىباشم و نمىتوانم مانند يك عضو مؤسس در يك تشبث سياسى شركت ورزم ؛ اما البتّه هرگاه يك‌زمانى ، شخص پادشاه [ احمد شاه ] به من امرى بدهد ناگزير اطاعت مىكنم و به جان و دل مجرى مىدارم . » شيبانى در كابينهء دوم مخبر السلطنه هدايت كه در 29 آبان 1307 ترميم شد ، به سمت وزير فوائد عامّه منصوب ، ولى در روز اول دىماه 1307 از كار بر كنار شد . شيبانى اصولا اهل اطاعت كوركورانه از رضا شاه نبود و رأى و نظر خود را بيشتر در مد نظر داشت تا فرمان‌هاى ارتشى و دربارى را در واقعهء اعتراض آيت‌الله نور الله اصفهانى عليه قانون نظام وظيفهء اجبارى و تحصّن روحانيون در قم ، دولت مخبر السلطنهء هدايت از طرف جناح‌هاى تندرو و شخص شاه زير فشار بود كه هرچه زودتر كار متحصّنين را يكسره كند و حتى صحبت از به توپ بستن قم و قلع و قمع متحصنين بود . مخبر السلطنه هدايت در كتاب خاطرات و خطرات دربارهء اين واقعه و نقش مستقلانهء شيبانى مىنويسد : « . . . آنچه بيشتر سبب شد كه من دست به اقدام بزنم اين بود كه تيمور
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 141 | حسن مرسلوند