. . . . . .
از هواى خطهء رى وز نهاد مردم وى * بويى از شيراز عليين طراز آيد ، نيايد
عاشق شوريده را در دل نباشد غير جانان * در دل محمود جز ياد اياز آيد ، نيايد
ب - شوريدهء شيداى دگر
مىكند حسن تو هر لحظه تقاضاى دگر * هر زمان شور دگر دارد و غوغاى دگر
بر سر صفحهء دل منشى ديوان ازل * ننوشته است جز ابروى تو طغراى دگر
دوستان مستم و افتاده ز پا رفته ز دست * مست را دست بگيريد به ميناى دگر
من از آن روز كه چشم خوش ساقى ديدم * هوس جام دگر كردم و صهباى دگر
دل گهى طالب وصل است و گهى مايل هجر * دارد اين شيفته هر لحظه تمنّاى دگر
جاى آن است دمادم كه برآيد طوفان * كه مرا مىرود از هر مژه درياى دگر
سر و يك پاى از آن مانده كه در جلوهء ناز * نتوانست كه پيش تو نهد پاى دگر
اى خوش آن شب كه سر زلف تو در دست آرم * تا به دو شرح دهم قصهء شبهاى دگر
در دو صد قرن دگر مى نبود چون من و تو * شاهد ديگر و شوريدهء شيداى دگر
م : 1 - آرينپور ، يحيى . از صبا تا نيما ، ج / 2 .
2 - مشار ، خانبابا . مؤلفين كتب چاپى فارسى و عربى ، ج / 2 .
3 - قزوينى ، محمد . يادداشتهاى قزوينى ، ج / 8 - 7 وفيات معاصرين .