شكوهى مقارن با آغاز نهضت تجدّدخواهى و فرهنگپرورى ، روانهء تهران شد و در مجامع علمى و ادبى شركت كرد ؛ سعيد نفيسى در اين زمينه چنين مىنويسد :
« از شاعرانى كه نام و شهرتشان به من رسيده بود ، بيشتر از همهء نواحى ايران در خراسان بودند ، . . . از يزد هم تنها نام شكوهى و افصح الملك در مجامع ادبى تهران برده مىشد » .
شكوهى با سرودن اشعار شورانگيز و بليغ در مدتى كوتاه در ميان گويندگان و ادباى نامدار به لقب امير الشعراء ملقب شد . نمونهاى از اشعار وى قطعهء زير مىباشد كه در واقع مادهء تاريخ فوت وحشى است :
به يزد داور دانشپرست امير حسين 6 * شنيد چون سخن تابناك وحشى را
از آنكه بوى جراحت دهد همىدانست * ز عشق ، ز خم دل چاكچاك وحشى را
نهاد بر سر خاك وى اين بنا كه كند * ز باد حادثه محفوظ خاك وحشى را
چنان كه از پى تاريخ آن شكوهى گفت : * نمود تازه ز نو روح پاك وحشى را
شكوهى در سال 1300 خورشيدى وارد خدمت وزارت دارائى و مأمور يزد شد . در سالهاى آخر عمرش سمت كفالت و معاونت ادارهء دارايى يزد را برعهده داشت . وى از پايهگذاران انجمن ادبى يزد بود و جلسات اين انجمن غالبا در خانهء وى منعقد مىشد . او در سرودن انواع مختلف شعر توانا بود ، به خصوص در ساختن اشعار حماسى و وطنپرستى .
امير الشعراء شكوهى در سال 1333 خورشيدى به دنبال يك بيمارى قلبى طولانى در يزد درگذشت و در جوار حرم سيد ركن الدّين واقع در كوى وقت ساعت يزد مدفون شد .
اينك نمونهاى از اشعار وى :
گويند به گوش هرچه را مىشنوى * صوتى ز تموّج هوا مىشنوى
من مىگويم صداى پاى عمر است * چون مىگذرد ، تو آن صدا مىشنوى