هستم و به شكار مىرويم . بعد از جاده امينآباد مىگذرد و جلوى قهوه خانهاى مىايستند و پياده به قصد شكار مىروند . در نزديكى تپههاى فيروزآباد شكر محمّد گماشتهء دوست محمد خان طبق دستور ارباب خود از پشتسر سه تير به على خان شليك مىكند كه بلافاصله مأمور نظميه به قتل مىرسد و نعش او را در نهر عميقى مخفى مىكنند . سپس برمىگردند و با خيال راحت سوار اتومبيل شده به سمت ورامين فرار مىكنند . در ورامين اتومبيل را گذاشته ، پياده رشته كوههاى سمنان را پيش گرفته مىروند . پس از اطلاع دولت از اين واقعه ، اديب السلطنه سردارى رئيس نظميه با ده نفر پليس مأمور دستگيرى دوست محمّد خان مىشود . اين عده مدّتها با لباس مبدل در دهات و سياه كوه ورامين سرگردان بودند تا بالاخره دوست محمّد خان را كه در كنار كوير سياه كوه مخفى بود و قصد داشته خود را به سمنان و از آنجا به بلوچستان برساند ، پيدا كرده و دستگير مىنمايند . آنها را به تهران آورده و زندانى كرده و سپس به جرم قتل على خان تحويل دادگاه نظامى مىدهند .
مىگويند پس از ورود به تهران ، او را به حضور شاه بردند ، شاه از وى پرسيد : « اين چه كارى بود كه كردى » و او در جواب فقط گفت : « تقدير چنين بود . »
سرانجام ، دوست محمد خان در دادگاه نظامى به جرم قتل مأمور دولت محاكمه و محكوم به اعدام شد كه حكم در تاريخ 26 دى 1308 خورشيدى در تهران ، دربارهء وى اجرا گرديد .
جالب توجه است گفته شود كه عدهاى عزل محمّد درگاهى رئيس نظميهء مقتدر و مورد اعتماد رضا شاه را بىارتباط با فرار دوست محمّد خان بلوچ نمىدانند و معتقدند كه پس از فرار دوست محمّد خان ، درگاهى از چشم شاه افتاد و در آذرماه 1308 خورشيدى ، از كار بر كنار و مدّتى تحت نظر قرار گرفت . [ 1 ]
هامش
[ 1 ] م : 1 - بامداد ، مهدى . شرح حال رجال ايران ، ج / 1 .
2 - مكّى ، حسين . تاريخ بيست سالهء ايران ، ج / 4 و 5 .
3 - سيفى فمى تفرشى ، مرتضى . پليس خفيهء ايران .