تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
شدن درگاهى را سه عامل نوشته‌اند ؛ اول اينكه پس از بازديد رضا شاه از زندان قصر ، تيمور تاش وزير دربار مقتدر رضا شاه و دشمن سرسخت درگاهى ، توجه شاه را به اين نكته جلب كرد كه در هيچ كجاى دنيا ، شاه زندان را افتتاح نمىكند و اين علامت خوبى براى پادشاه نيست . دوم اينكه فرار دوست محمد خان بلوچ باعث عزل و توقيف درگاهى شده است . دوست محمد خان بلوچ يكى از خوانين و متنفذين بلوچستان بود كه در بهمن‌ماه 1307 دستگير و به تهران فرستاده شد ، در 17 فروردين 1308 حضور شاه رفت و مورد عفو قرار گرفت ، به شرط آنكه در تهران تحت نظر ادارهء نظميه باشد . محمد على خان وكيل‌باشى مأمور مراقبت از دوست محمد خان بود . تا اينكه در 19 آبان 1308 ، دوست محمد خان به همراه وكيل‌باشى مراقبش به قصد شكار از تهران خارج شد و هنگامى كه به تپه‌هاى اطراف امين‌آباد مىرسند ، نوكران دوست محمد خان پس از كشتن وكيل‌باشى ، همراه دوست محمد خان به كوه‌هاى سمنان مىگريزند . اين واقعه البتّه در عزل درگاهى بىتأثير نبوده است . و اما نظريهء سوم ، نظريهء سليمان بهبودى رئيس دفتر شاهنشاهى است . او در خاطراتش راجع به اين واقعه مىنويسد : « مدتى بود دستور فرموده بودند در زمينهاى جنوب قصر قاجار براى زندانيان نظميه محلى متناسب زمان بسازند ، چون زندان از نظر بهداشت و زندگى وضع بدى داشت . پس از مدتى كه ازهرجهت آماده شد ، روزى را براى افتتاح معين فرمودند و رئيس نظميه از عده‌اى از رجال و وكلاى مجلس دعوت كرده بود . شنيده شد كه آنجا رئيس نظميه با اغلب مدعوين مزاح مىكرد و مىگفت جاى مناسب و خوبى تهيه كردم ، در موقع بازديد اعليحضرت همايونى ايراداتى از طرز ساخت و تهيه لوازم گرفته بودند كه سرتيپ درگاهى انتظار نداشت در چنين موقعيتى مورد بازخواست واقع شود . اين موضوع را اعليحضرت همايونى استنباط كردند و روز بعد به بنده فرمودند تحقيق كن درگاهى به نظميه آمده يا نه ؟ معلوم شد آن روز رئيس نظميه در منزل بود و نه اداره نظميه . گويا چون از موضوع بازخواست ناراضى بوده ، تقريبا تمارض كرده است . وقتى به عرض رساندم فورا آقاى سرلشگر ابو الحسن پورزند را احضار فرمودند ، ولى هرچه تجسس كردم ايشان را نيافتم . بعد قرعه فال به نام سرلشگر كوپال افتاد و ايشان را احضار كردم ، فورا شرفياب و مأمور تحويل
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 207 | حسن مرسلوند