تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
آموخت . اندكى در علوم دينى و فقه اسلامى تحصيل كرد و در زمان وزارت ميرزا محمود خان علاء الملك در كابينهء اتابك ، در سال 1286 خورشيدى به استخدام عدليه درآمد . در ظرف چند سال از تقريرنويسى و عضويت محكمهء بدايت ، تا دادستانى تهران ، مدارج خدمات قضايى را پيمود . بعد به وزارت داخله منتقل شد و لقب عدل الملك گرفت . از آغاز مشروطه جزو مشروطه خواهان بود و بسيار تلاش مىكرد تا به جايى برسد . پس از چند سال كه وزارت داخله بود ، در سال 1295 خورشيدى و در زمان رياست وزرايى وثوق الدوله ، در وزارت داخله مقام مؤثرى به دست آورد . او كه يكى از معاونين وزارت داخله شده بود ، از طرف كميته مجازات مورد تهديد قرار گرفت كه چنان كه از خدمات دولتى كناره‌گيرى نكند ، ترور خواهد شد . در حكومت دوم وثوق الدوله كه براى ايجاد امنيت ، كوشش‌هايى به عمل مىآمد ، وقتى ماشاءالله خان كاشى و بعد پدرش نايب حسين كاشى را مأموران ژاندارمرى دستگير كرده به تهران آوردند ، بازجويى از اين اشرار به وسيلهء ادارهء تأمينات زير نظر عدل الملك كه معاون وزارت داخله بود انجام پذيرفت و در استرداد اموال مردم كه راهزنان كاشان به سرقت و غارت برده بودند بسيار كوشيد . عدل الملك در تصفيهء كار تجارتخانهء ورشكستهء تومانيانس مدير تصفيه بود و براى جلب رضايت بستانكاران كوشش‌هايى كرد . معاونت وزارت داخله را مدتى حفظ كرد و در اواخر سال 1299 خورشيدى در كابينهء سپهدار رشتى به كفالت وزارت داخله برگزيده شد . چون با سيد ضياء الدّين طباطبايى آشنا بود و براى روزنامهء رعد مقالاتى مىنوشت ، شهرت يافت كه از حادثهء كودتا قبلا آگاه بوده است و با سيد ضياء همراه ، ازاين‌رو پس از كودتا در كابينهء سيد ضياء كفالت وزارت داخله را همچنان حفظ كرد . او مورد اعتماد سيد ضياء الدّين بود و در جريان بازداشت و دستگيرى حكام ايالات مانند قوام السلطنه حاكم خراسان و صارم الدوله حاكم كرمانشاه ، واسطهء ابلاغ و اجراى دستورهاى سيد ضياء الدّين بود . هنگامى كه كابينهء سيد ضياء الدّين ساقط شد ، قوام السلطنه دستور تبعيد عدل الملك را داد . قرار بود او را به بيابانك اعزام كنند و در آنجا تحت نظر باشد ، ولى عدل الملك در قم به صحن مبارك رفت و در آنجا بست نشست . در همين هنگام كه او در حرم حضرت معصومه
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 166 | حسن مرسلوند