سير و تاريخ در ادب بود . بعد از بازنشستگى انزوا و گوشهگيرى اختيار كرد . با اين حال هميشه محفل وى ، مجمع ادبا و فضلا و مكتب افاده و افاضه بود .
حيرت سجادى سرانجام پس از يكعمر نيكنامى در سال 1328 قمرى وفات يافت و در مقبرهء شيخان از مقابر معروف سنندج ، به خاك سپرده شد .
اينك قطعاتى از سرودههاى او :
چو عاشقان به سر زلف يار پيوستند * ز هرچه در همه آفاق بود بگسستند
مگر كه شاخهء طوبى است قامت تو كه خلق * به منتهاى اميد از تو طرفه بربستند
مگر چو سرو به پا خاستى و افكندى * ز رخ نقاب كه خورشيد و ماه بنشستند
هزار مردم هشيار را دهد مستى * نسيم كوى كسانى كه از رخت مستند
ز غير چشم و دل پر ز اشك و شعله چو شمع * ز هرچه ياد كنى عاشقان تهىدستند
خداى را مشنو آنچه حاسدان گفتند * كه تهمتى است كه بر جان ناتوان بستند
جز از جمال تو بايد كه ديده بردوزند * كسان كه در طلب ديدن بهشتستند
به بوسهاى ننوازندم از كرم ، گويى * طريق خواجگى و بندگى ندانستند
به هرچه يار كند عاشقند ، آنان كو * بهسان « حيرت » درس وفا نبشتستند
[ 1 ]
هامش
[ 1 ] م : روحانى ( شيوا ) ، بابا مردوخ . تاريخ مشاهير كرد ، ج / 2 .