تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
بيان را در حوزه درس آشتيانيهاى مقيم تبريز ، و زبان فرانسه را نزد « مسيو لامبر » فراگرفت . او همچنين زبان پارسى و عربى را در حد تسلط آموخت . « امير نظام حسنعلى خان گروسى » حاكم تبريز كه خود اهل ادب و مردى دانشمند بوده او را در تحت حمايت خود گرفته و به او لقب « فخر الشعراء » مىدهد . ايرج سرودن را از چهارده‌سالگى آغاز كرد و اشعارش در محفل امير نظام سزاوار صله و پاداش بود . ايرج در سنين نوجوانى ( 19 سالگى ) پدر را از دست داد و سرپرست خانواده گرديد . در تنگدستى بجاى پدر در دستگاه وليعهد ( مظفر الدّين ميرزا ) به كار پرداخت و سپس منشى پيشكار جديد آذربايجان « ميرزا على خان امين الدوله » شد و اين شغل را حتّى هنگامى كه « امين الدوله » صدر اعظم شده و به پايتخت رفت نيز حفظ كرد ؛ ( 1314 ق ) . ايرج پس از آن مشاغل رياست اطاق تجارت تبريز ( 1318 ق ) و خدمت زير نظر مستشاران بلژيكى اداره گمرك ( تا 1322 ق ) را عهده‌دار بود . وى در سال 1322 قمرى به تهران آمد و به جنبش مشروطه پيوست . نامش در جلسه آزادىخواهان كه روز دوازدهم ربيع الاول 1322 در باغ « سليمان خان ميكده » تشكيل شده ثبت است . « دكتر مهدى ملك‌زاده » در « تاريخ انقلاب مشروطيت » مىنويسد : « تمام افرادى كه نام پرافتخارشان در اين نامهء ملى ضبط شده در راه مشروطيت و بدست آوردن آزادى فداكارى نمودند و انحرافى در راهى كه پيش گرفته بودند پيدا نشد و لكه خيانتى دامن پاك آنها را آلوده نكرد » . در جايى ديگر نيز نام ايرج را بعنوان يكى از متحصنين حضرت عبد العظيم مىآورد . مشاغل دولتى ايرج پس از 1322 قمرى عبارتند از : ( 1324 ق ) دبير دبيرخانهء وزارت معارف - ( 1326 ق ) با حفظ سمت قبلى ، رياست دفتر ايالتى تبريز - معاونت حكومت اصفهان - حكومت آباده - عضويت در گمرك انزلى - ( 1333 ق ) رياست دفتر محاكمات ماليه - ( 1337 ق ) معاونت پيشكارى ماليه خراسان و سرانجام در خرداد سال 1303 خورشيدى به تهران آمده و منتظر خدمت مىشود . ايرج ميرزا اشعار فراوانى در زمينه سياست ، انتقاد از اوضاع كشور ، مدح و ذم رجال سياسى و هجو سياست‌مداران دارد . شعرى كه او در رثاء « كلنل محمد تقى پسيان » افسر وطن‌خواه و شورشى ژاندارمرى خراسان سروده يكى از بهترين اشعار سياسى اوست 74 . ايرج ميرزا در ديوان خود بخشى دارد با عنوان « عارفنامه » كه در هجو « عارف قزوينى » شاعر نامدار ملّى سروده ، اين كينه‌ورزى ايرج نسبت به « عارف » از آنجا ناشى