سال 1267 خورشيدى در يكى از خانههاى جنب مسجد جمعه تهران به دنيا آمد .
پدرش ملّا عبد الرسول ، از طرف پدر ، « فيروز كوهى » و از طرف مادر ، اهل « بندپى بارفروش » مازندران بود كه در اوايل جوانى براى تحصيل به تهران آمد و مقيم شد .
عبد الحسين اورنگ تحصيلات اوليه از قبيل : فارسى ، صرف و نحو عربى ، منطق ، معانى بيان و كتب ابتدايى فقه و اصول را نزد « آقا شيخ محمد كجورى » ، « ميرزا عبد الغفور همدانى » ، « شيخ مهدى اشتهاردى » ، « سيد مرتضى شهريارى » و « حاج ميرزا عبد اللّه معروف به كاتب تهرانى » فرا گرفت .
او در آخر ربيع الاول 1321 قمرى در اثر نزاع با برادرش « ميرزا محمد فقيهزاده » و كتك خوردن از او و استادش از خانه مىگريزد و از طريق حضرت عبد العظيم و قم به اراك و بروجرد رفته و از آنجا با مشقات فراوان به كربلا مىرود . در كربلا نزد حجت الاسلام شيخ الطايفه « آقا ميرزا فضل اللّه » شروع به تحصيل كرده و سپس در ربيع الاول 1322 به ايران مراجعت مىكند . وى همزمان با فوت پدرش بتهران مىرسد و با بيست تومان سرمايه ، مغازه كبريتفروشى باز مىكند . اما پس از سه ماه ورشكست شده و به طرف رشت حركت مىكند .
در دوم محرم 1323 وارد شهر رشت شده و در آنجا ميهمان شاهزاده « ابو الفضل ميرزاى عضد السلطان » فرزند « مظفر الدين شاه قاجار » و فرمانرواى گيلان مىشود .
در ماه ربيع الاول 1323 كه « مظفر الدين شاه » عازم اروپا است ، اورنگ بهمراه شاهزاده به استقبال شاه مىرود و در انزلى شاه قاجار ، اورنگ را به لقب « معين الاسلام » ملقب و يك حلقه انگشترى الماس و يك سر عصاى جواهر نشان با دو هزار تومان پول به او مىبخشد .
اورنگ بالاخره پس از آوارگيهاى بسيار به اصفهان رفته و چند ماهى نزد « آقا نجفى » روحانى معروف اصفهان بسر مىبرد . پس از چندى به شيراز رفته و سپس در خدمت « حاج شيخ محمد بن الشيخ » به اصفهان و تهران سفر كرده و از آنجا راهى مشهد مىشود . او يك سال را نيز در بختيارى ميهمان « جعفر قلى خان سردار بهادر » ( سردار اسعد بعدى ) و « نصير خان سردار جنگ » حاكم بختيارى ، بوده و در سال 1333 قمرى همراه « جعفر قلى خان سردار بهادر » به طرف تهران حركت مىكند .
عبد الحسين اورنگ دوران سياسى زندگانى خود را از دور سوم مجلس شوراى ملى آغاز كرد و در مجموع ، دوازده دوره وكيل مجلس بوده است : دورههاى سوم ، هفتم تا يازدهم ،
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 309
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٣٠٩