اشرف الملوك امينى دختر مظفر الدين شاه و خانم سرور السلطنه ( حضرت عليا ) در سال 1262 خورشيدى در تبريز تولد يافت . دوران تحصيل خود را در مكتبخانههاى تبريز گذرانده و تا حدودى ادبيات و معلومات فارسى را فرا گرفت .
وى در نوجوانى نامزد پسر خالهاش « دكتر محمد مصدق » بود ، ولى بعد كه « مظفر الدين شاه » ، به تهران آمد و « على خان امين الدوله » را صدر اعظم خويش نمود ، « امين الدوله » او را براى پسر خود « محسن خان امين الدوله » خواستگارى كرد . البتّه « عليخان امين الدوله » ، وصلت با دختر شاه را براى حفظ موقعيت سياسى خود مىخواست ، كما اينكه « محسن خان » ، متأهل و همسر او « بىبى خانم مظاهر » دختر « محسن خان مشير الدوله » بود و او اين خانم را طلاق گفت و با « فخر الدوله » ازدواج كرد .
« فخر الدوله » زنى با استعداد ، كاردان و تيزهوش بود و با توجه به اين ويژگيها توانست ثروت باد آوردهاى را كه از « على خان امين الدوله » به پسرش « محسن خان » رسيد حفظ كند . روىهمرفته اقتدار زن سالارى او در خانواده ، توانست كمك شايانى به خاندان امين الدوله نمايد . او توانست با به مالكيت قانونى درآوردن اراضى « لشت نشاء » پايههاى پوسيده فئوداليسم در حال زوال را در خاندان امين الدوله تحكيم بخشد . او بشدت از مالكيت خانواده خود دفاع مىكرد ، بهطورىكه وقتى چغندرهاى متعلق به كارخانه دولتى قند كهريزك را بدليل پرشدن سيلوها موقتا در زمين متعلق به او مىريزند ، وى با برچسب « كمونيستى » زدن به « سيد مهدى فرخ » رئيس كل فلاحت و صناعت ، اين تجاوز ملكى او را موقوف مىكند ! وى چنان با تردستى اين اتهام را طرح نمود كه حتى « رضا شاه » نيز كمونيست شدن « فرّخ » را باور كرد .
خانم « فخر الدوله » ، خود را با دگرديسى اقتصادى ايران از فئوداليسم به سمت بورژوازى نيز وفق داد و پس از جنگ جهانى دوم ، در شركتهاى مدرن صنعتى ، حمل و نقل و مقاطعهكارى سرمايهگذارى كرد . مىگويند زمانى او طناب به كمر مىبست و وارد قنات مىشد تا كار مقنّيان را ارزيابى كند .
بعد از خلع « محمد عليشاه » از سلطنت ( 1288 خ ) و روى كار آمدن « احمد شاه » جوان ، او كه عمه شاه محسوب مىشد نفوذ زيادى در دربار شاه داشت . پس از كودتاى 1299 « رضا خان » ، خانواده امين الدوله ، مضطرب و نگران ، راهى شهر قم شدند و مدتى در آنجا بست نشستند و سپس با اطمينان خاطر از آرامش اوضاع به تهران مراجعت نمودند .
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 293
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٢٩٣