تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
پس از فوت « مظفر الدين شاه » اعلم الدوله پزشك مخصوص « شاهزاده ملك منصور ميرزا شعاع السلطنه » پسر دوم « مظفر الدين شاه » شد . در همين اوان كه « محمد عليشاه قاجار » بجاى پدر بر تخت سلطنت نشسته بود و مزاجش ابدا با مشروطه و مجلس سازگار نبود تصميم گرفت اعلام كند پدرش در زمانى كه مشروطه را اعطاء كرده و فرمان آن را امضا نموده در حالت طبيعى نبوده و مشروطه غير قانونى است ؛ و بدين‌ترتيب مجلس و مشروطه را تعطيل نمايد . « محمد عليشاه » براى مقدمات اين كار طى نامه‌اى به دكتر اعلم الدوله نوشت : « دكتر اعلم الدوله با آنكه خدمات شما نسبت به شاه مرحوم شايان قدردانى است ، جاى تأسف است كه در ايام اخير وظيفه نوكرى خودتان را انجام نداده‌ايد و تحت تأثير عواملى قرار گرفته‌ايد كه در نظر ما پسنديده نبود . صدور دستخط مشروطيّت با آنكه شاه مرحوم در حال طبيعى نبوده‌اند به حكم وجدان از طرف شما بايد ممانعت به عمل مىآمد حالا براى جبران قصور كه از خانه‌زاد خودمان توقع نداريم ، انتظار داريم بصراحت بنويسيد كه امضاى شاه پدرمان در روزهاى آخر حيات مخدوش و در حال عادى نبوده‌اند تا حقيقت مكشوف شود و اين خدمت بزرگ شما منظور ما خواهد بود » . اما دكتر خليل خان اعلم الدوله هرگز چنين نامه‌اى ننوشت و با پايمردى در مقابل خواستهء غير قانونى « محمد عليشاه » ايستادگى كرد . پس از چند روز « محمد عليشاه » نامه‌هايى به « مختار الدوله » 45 و « شاهزاده شعاع السلطنه » 46 نوشت ، و با تهديد و ارعاب مجددا تقاضاى خود را تكرار نمود . و پس از آن فرمان ضبط كليه اموال اعلم الدوله را صادر كرد . اعلم الدوله كه خود را در برابر تهديدات و تعديات « محمد عليشاه » ناتوان ديد ، به مساعدت مرحوم « ميرزا حسن خان مشير الدوله » ، وزير امور خارجهء وقت ، با خانوادهء خويش ترك وطن گفت و به فرانسه رفت ؛ ( 1335 ق ) . دكتر اعلم الدوله در پاريس بكمك برادرش « دكتر جليل خان » ( نديم السلطان ) ، انجمنى بنام « اپران جوان دوم » 47 داير نمود ، كه يك سال و نيم دوام كرد . كار اين انجمن تهيه و تنظيم اعلاميه و شب‌نامه‌هايى بر ضد « محمد عليشاه » بود كه توسط « دكتر جليل خان » با ژلاتين تكثير و به تبريز براى « ستار خان » فرستاده مىشد . اما مهمترين خدمتى كه اين انجمن توانست بكند جلوگيرى از فروش جواهرات سلطنتى ايران در اروپا بود . قضيه اين بود كه « محمد عليشاه » مقدارى از جواهرات سلطنتى را براى فروش يا گروگذارى به اروپا فرستاده بود . اعضاى انجمن « ايران جوان » مطلع شدند و با اينكه روزنامه‌ها ، حاضر به چاپ