تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
ممكن به ناآرامى پايان داده شود . سران قشون و شهربانى و آگاهى مشهد نيروهاى خود را هماهنگ كرده و قرار مىشود كه بعد از نيمه‌شب حمله را آغاز كنند . محمد ولى خان اسدى كه از نقشه آنان باخبر است طبق تصميم خود يا طبق فرمان ، با حيله‌اى روحانيون سرشناس را از مسجد به دار التوليه مىكشاند تا از گزند بعدى محفوظ بمانند . و در نيمه‌شب همان شب قواى انتظامى به شكل وحشيانه‌اى به مسجد ريخته و مردم بىدفاع را به رگبار گلوله مىبندند . در اثر اين عمل ددمنشانه تعداد بسيارى مقتول و مجروح بجاى ماند و از فرداى آن روز تعدادى از روحانيون و مردم دستگير و روانه زندان شدند 27 . از جمله كسانى كه تحت تعقيب بود و از واقعه گريخت « شيخ بهلول » بود كه گفته مىشود با اتومبيل اسدى و راننده وى از طريق مرز افغانستان به آن كشور رفت و سالها در آنجا اقامت كرد . 28 پس از واقعهء خونين مسجد گوهرشاد ، « فتح اللّه پاكروان » استاندار خراسان و رقيب سياسى و مخالف اسدى ، موقعيت را مغتنم شمرده و سريعا عليه اسدى به پرونده‌سازى مىپردازد و او را يكى از عاملين اين قيام وانمود مىكند . بفرمان « رضا شاه » ، رئيس شهربانى وقت طى تلگرافى به اسدى از او مىخواهد كه در اجراى اوامر مطاع مبارك همايونى به محض وصول تلگراف او ، خودش را در اختيار شهربانى مشهد قرار دهد . اسدى نيز تلگراف را بوسيده و خود را به شهربانى معرفى مىكند . « سرهنگ بيات » رئيس شهربانى خراسان به مركز احضار و حسب الامر شاه ، « سرهنگ رفيع خان نوايى » كه قبلا رئيس نظميه خراسان بود و به دنائت طبع و خبث طينت مشهور بود و ضمنا از دشمنان اسدى نيز شمرده مىشد ، مجددا مأمور خراسان گرديد و رسيدگى به پرونده نايب‌التوليه به او محول شد . « سرهنگ نوايى » با همدستى « فتح اللّه پاكروان » پرونده‌اى عليه اسدى ساختند و او را يكى از عوامل مهم قيام قلمداد كردند و بدين‌ترتيب ابتدا در روز سه‌شنبه چهارم آذر 1314 او را دستگير و به مجلس نظميه بردند و پس از بازجويىهاى بسيار ، روز شنبه 29 آذرماه 1314 وى را به جوخه اعدام سپردند . موضوع قيام گوهرشاد به تيرباران اسدى ختم نشد بلكه دامنگير « محمد على فروغى » نخست‌وزير وقت هم شد . مىگويند وقتى اسدى در مشهد گرفتار مىشود براى نجاتش به « فروغى » كه نسبتى نيز با او داشته [ پسر اسدى داماد فروغى بود ] متوسل مىشوند . « فروغى » در جواب نوشته :
« در كف شير نر خونخواره‌اى * غير تسليم و رضا كو چاره‌اى ؟ »