عاشق شدم اين چندمين بارم نبود امّا * مىخواستم اينبار ، بار آخرم باشد
مىخواست از او بگذرم امّا به او گفتم * يك روز اگر شد از نگاهش بگذرم باشد
مىخواست از من پس بگيرد نامههايش * اصرار كردم لااقل انگشترم باشد !
مىگفت شعرى هم نگو ديگر ، نمىخواهم * حرفى ، حديثى بعد از اين پشت سرم باشد
يك روز آمد چشمهايم را به من پس داد * تا آتش روى تن خاكسترم باشد
بايد دليل خوب . . .
مثل هميشه داروندارى براى من * امّا هميشه وقت ندارى براى من
زحمت نكش كسى جز من عاشق تو نيست * صد اسم هم اگر به شمارى براى من
اين كشته مردههاى تو را پس زدم ببين ! * عاشق شدن نداشته كارى براى من
تو قول دادهاى نشود عاشقت كسى * من قول مىدهم كه تو دارى براى من
هى وانمود مىكنى عاشق شدى ولى * بايد دليل خوب به يارى براى من !
ديگر برات سخت نمىگيرم اين قبول * از من شدى عجيب فرارى براى من
سخت است اينكه با كس ديگر ببينمات * يك روز اگر دلى بگذارى براى من !
بدجور عاشقت شدهام درك كن نخند * شعرى بساز گاه ، گذارى براى من
باشد
گفتى از عشق ديگرى آكندهاى ، باشد ! * نگذاشتى روى لبانم خندهاى باشد
مىخواستم عكس تو را ديشب بسوزانم * شايد برايم بعد تو آيندهاى باشد
مىخواستم لعنت كنم شيطان چشمت را * تا كفر تو پيش خدا پروندهاى باشد
مىخواهمت هرچند ديشب بارها گفتى * از اينكه باشى مال من شرمندهاى ، باشد
ايراد از من نيست ، باور كن خدا گفته است * اين عشق بايد در دل هر بندهاى باشد