به كتاب علم تو مندرج بود آنچه كان و ما يكون * توئى آن مصوّر ما خلق كه من الظواهر و البطون
بود اين عوالم كن فكان اثر فعال تو يا على * تو همان درخت حقيقتى كه اين حديقهى دنيوى
ز فروغ تور تو مشتعل شده نار نخلهى موسوى * انا ربّكم تو زنى و بس بسان تازى و پهلوى
ز تو در لسان موحّدين بود اين ترانهى معنوى * كه انا الحق است به حق ثمر نهال تو يا على
توئى آن تجلّى ذو المنن كه فروغ عالم و آدمى * ز بروز جلوهى ما خلق ، بمقام و رتبه مقدّمى
هله اى مشيّت ذات حق كه بذات خويش مسلّمى * بجلال خويش مجلّلى ز نوال خويش منعّمى
همه گنج ذات مقدّست شده ملك و مال تو يا على * تو چه بندهاى كه خدائيت ز خداست منصب و مرتبت
رسدت ز مايهى بندگى كه رسى بپايهى سلطنت * احدى نيافت ز اوليا چو تو اين شرافت و منزلت
همه خاندان تو در صفت چو تواند مشرق معرفت * شده خشم دوره علم و دين بكمال تو يا على
تو همان مليك مهيمنى كه بهشت جنت و نه فلك * شده ذكر نام مقدّست همه ورد السنهى ملك
پى جستجوى سالكان بطريقت آمده يكبهيك * به خدا كه احمد مصطفى به فلك قدم نزد از سمك
مگر آنكه داشت در اين سفر طلب وصال تو يا على
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 324
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٢٤