آرزو
دوباره كاش از اينجا عبور مىكردى * به ذهنِ خلوت كوچه خطور مىكردى
صداى پاىِ تو در ذهنِ كوچه مىپيچيد * ميان مردمِ چشمم ظهور مىكردى
قدم به ساحت دل مىنهادى از سرِ لُطف * و خاك كشورِ جان را بلور مىكردى
بهسان ماه ، شريك شبان غم بودى * و لطفها به من از راه دور مىكردى
مثال صبح ، ز مضمون روشن خورشيد * فضاى شعر مرا غرق نور مىكردى
دوباره كاش به ياد گذشتهها ، لختى * كتابِ خاطرهها را مرور مىكردى
كنون كه ديدهء « عارف » خمار ديدن توست * دوباره كاش از اينجا عبور مىكردى
مسافر
رفت ، امّا عشق و غم را جا گذاشت * واژههاى همقسم را جا گذاشت
جاده را تا انتها پرواز كرد * پيش رويم پيچ و خَم را جا گذاشت
خندههاى مهر را با خويش برد * اشكهاى دمبهدم را جا گذاشت
جاىجاى صفحهء تصوير ذهن * خاطرات بيش و كم را جا گذاشت
مرغ احساس مرا پَر داد و رفت * دفتر و شعر و قلم را جا گذاشت
رفت ، امّا در وداع دوستان * بىوفا گشت و دلم را جا گذاشت
خاطرهها
تمام خاطرههايم تداعى دردند * خدا كند نرسد لحظهاى كه برگردند
سكوت خستهء من را نكرده كس باور * تمام مردم اينجا ، عجيب دلسردند
خداى من ! چه دهم شرح روزگارم را * به مردمى كه ز غم فارغاند و بىدردند
غروب عاطفه آمد ، بيا برون اى مهر ! * طلوع كن تو كه گلهاى آرزو زردند
هنوز در رگ من ، خون عاشقى جارى * هنوز در دل من ، عاشقانهها مردند