تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢

زيستن

زندگى را سوختم در لابه‌لاى زيستن * مجمرى خارم كه مىسوزم به پاى زيستن در لجن‌زار پلشت زندگانى ، سال‌ها * تن به هر خوارى سپردم از براى زيستن زندگى كوهيست بس پرشيب ناجور و عبوس * كركسان را هست سرمستانه جاى زيستن زيستن شايد نهايت آرزوى كركس است * هر عقابى سر نسايد زير پاى زيستن در چنين عمرى كه « صدقى » زندگى جان كندن است * مرگ را سازم سپر ، بهر فناى زيستن

روا نيست

به دامان دنيا درآويختن * ز غربال هستى شرر بيختن براى دمى شادى زندگى * گهر آبروى كسان ريختن چه حاصل كه بعد از زمانى درنگ * تبه كردن نام و بگريختن تو مرد خدايى ، خداجوى باش * به جاى فساد و شر انگيختن روا نيست « صدقى » كه در جام خلق * به جاى دوا ، زهر آميختن

شوربخت

سال‌ها بگذشت و در اين كوره‌راه * با اميد ديرپايى مانده‌ام دور همچون گرد راه كاروان * با غم بىانتهايى مانده‌ام
*
در دل افسرده‌ام شورى نماند * در لبان سرد من لبخند نيست گرچه من خود پايبند اين دلم * دل به درد و رنج من پابند نيست
*
من كىام ؟ رسوايى از خود بىخبر * زندگى بر باد ده ديوانه‌اى شوربختى با غمى بىانتها * با جهان و زندگى بيگانه‌اى
*