« شيدا » مهر آن صنم ، جاى گرفته در دلم * همچو روان به كالبد ، پرده به پرده ، تو به تو
قبلهء حاجات
من به سوداى تو اى مايهء ناز آمدهام * بهر ناز تو به صد عجز و نياز آمدهام
پيش محراب دو ابروى تو با صدق نياز * شستهام دست ز جان ، تا به نماز آمدهام
تو شه بندهنوازى و منم بندهء تو * من به درگاه شه بندهنواز آمدهام
خانهء سرّ تو شد اين دل ويرانهء من * مشكنش ، چون به درت محرم راز آمدهام
به تولّاى تو اى قبلهء حاجات جهان * من هم از كعبه و از بتكده بازآمدهام
شمع رخسار تو پروانهصفت سوخت مرا * ز آتش عشق تو در سوز و گداز آمدهام
خوش به سرپنجه زيبا بزن و بنوازم * ز آنكه در دست تو تسليم چو ساز آمدهام
ساقيا جور و جفا بر دل « شيدا » مپسند * كز محبّت ز در دوست فراز آمدهام
به در شاه صفى « 1 » من به صفا سايم رو * كز حقيقت به درش ، نى به مجاز آمدهام
آتش فراغ
شبها ز اشتياقت ، سوز و گداز دارم * در آتش فراغت ، كى سوز و ساز دارم
با طاق ابروى تو ، اى قبلهء نكويان * روى نماز ، جانا ، كى در حجاز دارم
محمود گشته كارم ، با اينهمه خرابى * تا چون تو نازنينى ، به از اياز دارم
ديوانه كرد و رسوا ، ديگر خبر ندارم * عشقت حقيقتى داشت ، يا من مجاز دارم ؟
رسواى خاص و عامم ، بدنام اهل عالم * در عاشقى ازاينپس ، بس امتياز دارم
با من تو در ستيزى ، بيگانهوش گريزى * من آشنا به كويت ، روى جواز دارم
نخل بلندقدّت ، در دل نشاندهام من * از آب چشم بردى صد چشم باز دارم
اى خوش از آن زمانى كز عشق همچو منصور * در پاى دار ، هيئت من سرفراز دارم
هامش
( 1 ) - شاه صفى منظور حاجى ميرزا حسن صفىعلى شاه مؤسّس فرقه نعمت اللهى است .