كاروان اشك
مىنويسم نامهاى با اشك و خون * از زبان داغ داران قرون
كاروان اشك و محملهاى آه * در ميان لالهها مىجست راه
لالهها از سينههاى چاكچاك * مىدميد از سينهء گلگون خاك
بالهاى سوگ در پرواز بود * پردههاى آه در آواز بود
كاروان را طاقت اين راه نيست * از دل زينب كسى آگاه نيست
دستها در آرزوى پيكرند * مرغكان عشق ، بىبال و پرند
دشت مىگريد در آغوش غروب * واى از سيماى مدهوش غروب !
ساقههاى نيزه گل دادهست ، آه ! * دستها هر سوى افتاده است ، آه !
مىدود در لالهها خون حسين * واى از رخسار گلگون حسين
زينب و بدرود مهمانان خاك * زينب و گلزخمهاى چاكچاك
جامههاى زخم بر اندامشان * پيشگامان رهايى ، نامشان
هر طرف سروى به خاك افتاده است * وين طلوع سرخ هر آزاده است
پيشگامان ، ارغوانى گشتهاند * لالهرويان ، جاودانى گشتهاند
اسير درد ، غريب عشق
دلم شكسته است و زين جماعت كسى ز حالم خبر ندارد * بهجز كه سوزد بهجز كه سازد به خويش راهى دگر ندارد
نشسته زخمى بر استخوانم كه برده هم تاب و هم توانم * طبيب پير زمانه گويد كه كار مرهم اثر ندارد
نه صحبت يار آشنايى ، نه قاصدى ، نه صداى پايى * چه گويم از كوى خاطر خود ، كه بويى از رهگذر ندارد
دگر هواى پريدن آرى ، پريده از خاطر خيالم * پرندهء من به بستر خون ، تپيده و بالوپر ندارد