عطرى كه نسيم آورد از قمصر كاشان * خوشبوىتر از آن به همه دير كهن نيست
زيبايى بحر خزر و دامن البرز * در قاهره و لندن و پاريس و عدن نيست
زيبا و قشنگ است پرىروى فرنگى * اما به دلآرايى ابناى وطن نيست
الحق كه چه زيبا بسرود « آتش » و خوش گفت * در راه وطن جز سر من هيچ ثمن نيست
قيامت در كربلا
روز شهادت پسر فخر عالم است * عالم به مثل كشتى بشكسته در يم است
لاهوت و عرش و كرسى و دنيا و هرچه هست * پيچيده در سياه عزاى محرم است
جامى ز خون دل به كف ساقى الست * در بزم عشق ، فاطمه مست از مى غم است
مست از شراب ناب چو گشتم ز دست دوست * بشنيدم اين سروش كه قلب تو محرم است
با پروبال روح بهسوى مناى عشق * گشتم روان و ديده ز ديدن پر از نم است
گفتم ز كيست اين سر ببريده از قفا * گفت از كسى كه خاك درش عرش اعظم است
پرسيدم از تبار و كيانش ز دل بگفت * ذبح عظيم حضرت دادار عالم است
خورشيد تيره گشته چرا در زوال ظهر * از دود آه تشنه لبان تار و مظلم است
اين خيمهها كه سوخت در آتش از آن كيست * گويا خيام عترت والاى خاتم است
رأس حسين بر سر نى آيتى عجيب * زينب سرش به چوبه محمل از اين غم است
جن و ملك چو انس و فلك و آله و پريش * ذرّات كائنات از اين غصه درهم است
« آتش » به كربلا ز چه بر پا قيامت است * روز شهادت پسر فخر عالم است
موى سپيد
آوخ كه قامتم ز كمان ستم خم است * موى سپيدزاده مژگان پرنم است
بخت سياه ، موى سپيد از پى آورد * كاين سنّتى قديم و نظامى منظم است
فصل بهار زندگى و موسم شباب * شد از كفم برون و مرا پيرى همدم است
پيرىّ و نيستى بگرفتند دامنم * چين و چروك صورتم از آفت غم است