گربهاى دارم ، نيمى سيه و نيم سفيد 3179 * گرت نشسته غبارى در آبگينهء دل 3608
گرچه آن آرام جان هردم بيازارد مرا 2073 * گرچه از چرخ برين مىگذرد فريادم 1704
گرچه از سوداى دل پيوسته در بنديم ما 529 * گرچه افكندى ز چشم خويش ، آسانم ، چو اشك 2705
گرچه اندر گلشن دانش بود بسيار گل 939 * گرچه برخاسته ز آتشگه يزدانم من 527
گرچه پيغام ز شهر ظلماتم دادند 2498 * گرچه دربند شبى شوم و غمافزا ماندهام 1862
گرچه در شاخ جوانى برگ و بارى ديگر است 1322 * گرچه عهد خود شكستى ، من سر پيمان ستاده 847
گرچه لطف تو به ما بر سر ناز است هنوز 853 * گرچه ما را خانهء دل از غمش معمور نيست 2143
گرچه مجنونم و صحراى جنون جاى من است 2633 * گرچه مستيم و خرابيم چو شبهاى دگر 2533
گرچه من سوختهام از اثر آذر خويش 3870 * گرچه هر شب ديده مىدوزم به چشمى آسمانى 3212
گرداب هول ديد ، كه جان پيچوتاب زد 1507 * گرداند روى از من و ناليد خستهام 140
گردش دور فلك كرد ز نو دربهدرم 1700 * گردون شكست جام شكيبايى مرا 2023
گردون كه جز فسون و بلا زير سر نداشت 3307 * گرستى چرا ؟ مادر مهربانم 292
گرسنه رهروى گفتا به دهقان 531
گرفتم اينكه شود جاى در كنار منش 367 * گرفتم كه بگذشت سالى دويست 211
گرفته شانه به دست تو بىشمار انگشت 888 * گرگى نشسته در درون من ، آهسته مىجود 2548
گرم است با نگاه من امشب نگاه او 203 * گرمخو بود ، آذرى مىكرد 3994
گره افكند به كارم ، سر زلف سيهش 583 * گريان چو شمع در شب هجران نشستهام 332
گريزى نيست از كوى تو ، اى دوست 2545 * گريهء درون ( شعر نو ) 115
گزيدم به عهد جوانى نگارى 3815 * گسستگى به قلم از دل حزين نرسيد 1508
گسستهاند ز هم ، سيمهاى تار مرا 2021 * گشت غمناك دلوجان عقاب 1257
گشته محروم از تماشاى رخش تا ديدهام 2589 * گشتهام غنچهء زارى كه به صحراى سكوت 2897
گشودهاند ره قلعهء تعالى را 2031 * گفت آنكه نيست پيرو حق همصداى ما 1265
گفت با بلبل قفس ، زاغى 2104 * گفت با شوهرش زنى بدخوى 1133
گفت با من حكيمى از سر مهر 2008 * گفت : چونى ؟ گفتمش : كافر مباد اينسان كه هستم 2921
گفت روزى مرا چنين استاد 537 * گفت شخصى حضرت آدم سعادتمند بود 1955
گفت شعرى براى دفتر من 1156 * گفت گر يار منى ، بگذر ز جان ! گفتم به چشم 1896
گفت گل چيست ؟ گفتمش رويت ! 3370 * گفت : ماه من به كويم كن گذر ! گفتم : به چشم