صبح ، هر روز كه از بستر خود برخيزم 2731 * صبحدم از خانه چون به عادت مألوف 840
صبحدم چون ديده بگشايم ز خواب 3119 * صبحدم چون ز افق مهر فروزان ريزد 1525
صبحگاهى چو مهر تنها گرد 1261 * صبحگاهى ناگهان ! در عالم ناباورى 37
صبحگهى نهضت نوروز بود 2100 * صبر و قرارم دگر به يك نظر امشب 2253
صحراى سكوت سينه مىنالد و من 1108 * صحن دلم از شوق تو آيينهكاريست 1940
صحنهء هستى به غير از خاكدانى بيش نيست 1965 * صد بوسه از آن لعل شكرخند بگيرم 870
صد شكر خدا را كه شدم بازنشسته 876 * صد شكر كه تا جاى به ميخانه گرفتم 2052
صد شكر كه چشم عشرتم روشن شد 1479 * صداى پاى كسى باغ را تكان مىداد 1800
صدف ديده جدا از تو گهرزاست ، بيا 1169 * صغرا منم كه در وطن زار و حزينم من 3504
صياد آن نگاه تو تا ديده ، ديده است 3172 * صياد كه كرد تيرى از شصت رها 249
صياد من نگر كه چه بيداد مىكند 3593
ض
ضعيف آزردن ناكس شكفتى نيست ، مىبينم 1039
ط
طالب طرهء خم در خم جانانه شدم 2248
طاير انديشه پرپر مىزند 2082 * طاير جان عزيزم سخت افتاده به بندت 1549
طاير قدسم ، كنون در دام تن پيچيدهام 3474 * طبال ناتوانى با دست رعشهدار 999
« طبرى » رفت و جانش از غم رست 2849 * طبع رنگينم ميان انجمن گل مىكند 1614
طبيب رنگ مرا خوب ديد و هيچ نگفت 3116 * طبيب زندهدلى در اتاق پيرزنى 3443
طبيب ماست كه درد كسى دوا نكند 3646 * طبيعت با همه ناسازگارى 1037
طرب افسرده كند ، دل چو ز حد درگذرد 426 * طرحى از يك روز برفى ( شعر نو ) 116
طريق مردمى از نخل بارور آموز 3067 * طلعت دوست چه خوش حسن دلارا دارد 1141
طلوع كن دل خورشيد خاورى بشكن 1104 * طنزيست زندگانى « گويا » كه بايدت 3107
طوطى آيينه طبعم ، داغ گفتن دارم اى دوست 2814 * طوطى طبع خموشم بىسخن گويا شود 2142
طومار طرهاش را مومو مرور كرديم 2813 * طهماسب خداوند راستين 376
ظ
ظرافت تنهايى ( شعر نو ) 1828 * ظلم اشراف چنين بىحد و سامان تا چند 1094
ظلمات در اسكندر ( شعر نو ) 572 * ظلمت جهل گرفتهست چنان ايران را 1095
ظلمت خط تو پيراهن رخسار گرفت 3974 * ظهور نام تو ، پايان فصل دلتنگيست 1842