سوختم چون شمع ، شبها در سراى خويشتن 1820 * سوختم چون لاله عمرى ، در فراق لالهرويى 3259
سوختم ! در آتش حسرت سراپا سوختم 3449 * سوختم عمرى ز عشق دلبر جانانهاى 325
سوختن از شمع و فرياد از هزار آموختم 928 * سوداى تو آن نيست كه از ياد برافتد 2148
سوداى عشق ، عاقل و ديوانه سوخته 3596 * « سوز دل » چونكه اسم يار من است 1331
سوزم ز دست جور تو اى آسمان همى 1096 * سوزندهتر از شرار آهم كردى 2026
سوزى مه بود در اين جهان ما را 3002 * سوسكه مىگه جيرجير 3987
سوسن كه كلام بكر او چون قند است 1814 * سوى آن يار دلارام رهى بايد كرد 95
سهپلشك آيد و زن زايد و مهمان برسد 1595 * سهگونه بود رواج عقيده در عالم 306
سهيلى ، يا مهى ، يا شبچراغ معبر حورى ؟ 1873 * سى سال مرا گذشت از عهد شباب 3022
سياهروز توام اى غزل چشمسياه 257 * سياه مست خراب شرابخانهء من 52
سيستان زادگه پاك من است 1544 * سيل سرشك ما دلت از جا نمىبرد 644
سيلى از اشك ، ز عشق تو به دامان دارم 1885 * سيماب چو از ديده برون مىكردى 3628
سينه شد تا محرم اسرار دل 1816 * سينهاى دارم كباب سوختن 2813
سيهروزم ، غروب آفتابم مىتوان گفتن 3885
ش
شاخ اميد ميوهء افسوس مىدهد 749 * شاخ گلم ، گل به شاخسار ندارد 1864
شاخهء بشكستهام ، كز برگ و بار افتادهام 3852 * شاد از آنم كه در اين دم نفسى باز بماند 2659
شاد است به عشق و مهر جان من و تو 3355 * شادى ندارد ، آنكه ندارد به دل غمى 1808
شاديم ز ياران به وفايى و دگر هيچ 3688 * شاعر امروز ( شعر نو ) 478
شاعر به وثاق عشق تنهاست هنوز 973 * شام تارم را نمىسازد اگر روشن ، چراغ 2468
شام لرزيد و از پا درافتاد 2669 * شانس است ، تصادف است ، يا وضع خراب 1037
شاه خوبان بود آن يار و به هر سو برود 2009 * شاها ! ايران ز دست ايرانى رفت 1988
شاهين كوهسار ! ز جا خيز ، خاك ره 1797 * شايد از كاروبار ما ، بدجنس 3787
شايد تو را نقاش چيرهدست بايد گفت 1638 * شايد كه به نامه راه بربندم 419
شب آخر ، دواندوان رفتم 263 * شب آمد ، چه شب ديو بدگوهرى ! 90
شب آمد ، دامن گردون سيه گشت 421 * شب آمد ، شب شبيخون زد به خانه 1496
شب آمد و دل تنگم هواى خانه گرفت 1714 * شب اخترشكنان روز سحرخيزان است 3711
شب است و دست به دامان آه خويشتنم 3872 * شب است و شوخ شهرآشوب شنگول 3909
شب است و ظلمت و كس نيست محرم رازم 2779 * شب است و فرصت اهريمن سيهكار است 3082