در گلشن اى نگار ! مبر دست سوى گل 2067 * در گلشن دل نهال دلخواهى نيست 974
در گلشن دهر ، هر گلى را بوييست 1761 * در گلويم ز غم هجر صدا مىشكند 1021
در گوش دارم اين سخن از پير مىفروش 581 * در گوشهء سنگلج يتيمى 999
در گوشهء كلبهاى ز مردم دور 731 * در مجلس عمر ، همچو مينا 917
در مجلس ما دوش تو بودى و صفا بود 3676 * در محبت تا نبينى همطراز خويش را 1202
در محفل ما دوش صفاى دگرى بود 2372 * در مسير جانگداز جادههاى بىكسى 2420
در مسير عمر ، صياد اجل گسترده دامى 607 * در مكتب عشق خاكساريم هنوز 1093
در من اگر غرور نديده است هيچكس 1051 * در من دگر تحمل رنج و تعب نماند 1340
در موقع خود اگرچه دير آمدهايم 759 * در ميان بادهنوشان همچو من سرشار نيست 838
در ميكده هرگه كه صفا مىكرديم 771 * در نگاهت هيچ ديگر گرمى دلدار نيست 578
در نوميدى . . . ( شعر نو ) 3552 * در نهانخانهء دل نقش تو باقيست هنوز 1575
در نهانخانهء دل نقش و نگاران دارم 2939 * در نيام كام شد ، تيغ زبان ما نهفته 59
در نيمههاى روز به پاييز خسته جان 1019 * در نيمههاى شب ، تابيده نور ماه 3690
در وادى محبان ، چنديست بىحبيبيم 3469 * در ورطهء شرب و خور تا كى باشى ؟ 3299
در وسعت پيشانىات ، روييد مهتاب 1939 * در وطن بيگانه از خويشم ، غريب افتادهام 3308
در هالهء غبار غمانگيز يك غروب 2062 * در هر نگهت نهفته رازى دارى 3089
در هفت آسمانم الا يك ستاره نيست 2494 * در هيبت تلاطم توفان زندگى 1608
درآمد از درم آن يار دلنواز امشب 849 * درخت ( شعر نو ) 1317
درخت سبز زمان را جوانه خواهم بود 442 * درخت و تبر ( شعر نو ) 726
درد خواهم ، دوا نمىخواهم 345 * درد را درمان چه جويى ، همه درد است گيتى 1603
درد عشق تو چه درديست كه درمانش نيست 3368 * درد عشقت مدام يار من است 400
درد و اندوه من از هجر رخ دلدار نيست 3629 * درد هجران فكارى داشتم ، دارم هنوز 2079
دردا كه تير كودك چرخ از كمان گذشت 3652 * دردا كه دمى ز مهر يارم نشدى 1848
دردا كه عمر طى شد و دردى دوا نشد 883 * دردا كه لخت خون شده دل در حضر مرا 2336
دردا كه نوبهار جوانى چنان گذشت 1845 * دردا كه نهان هستى ما 2472
دردم به سعى هيچ طبيبى دوا نشد 3055 * دردم دگر به گريه مداوا نمىشود 930
دردمندان محبت ناتوانى مىخرند 769 * درمان درد عشق نداند بجز حبيب 3454
درمانده و بيچاره و ژوليده و عريان 716 * دروغ بود كنار تو ، بىتو خوش بودن 1238
درون خانهء من غصه قصهگو شده است 2015 * درون سينه ز محنت ره نفس تنگ است 3142