آ
آباد هر خرابه ز نيروى كار شد 2330 * آتش اندر زير خاكستر دوامش بيشتر 2608
آتش به جان رسيد و به گوشم خبر نبود 1687 * آتش دل ، پرتو افشاند ز سيمايم ، چو شمع 3854
آتش عشق رخت گر دل ما مىسوزد 1847 * آتشكدهام ، موبد آتشبان كو ؟ 3140
آتشم ، اما ز بىعشقى چو آب افسردهام 369 * آتشى بينى اگر سر زده از گفتارم 3020
آتشى زد به دلم ديده و در آب افتاد 2069 * آخر آن وحشى غزال از من رميد 3184
آخر از سوز دلم ترسم بسوزم بسترى را 447 * آخر اى دلبر من ! ترك فراموشى كن 2403
آخر اى ماه پريچهره بزن گامى چند ! 2721 * آخر ز كار ماندند در زندگانى خويش 3056
آخر طريق عشق و محبت شناختيم 3414 * آخرين پرتو لرزندهء مهر 1395
آدمى را كاو نباشد تجربت 2765 * آدميزاد به كه در همه كار 1636
آدميزاده كيست ؟ تنهايى 3924
آذر رسيد و زاغ ، به گلشن مكان گرفت 3096 * آرام جان خسته و تاب تنى هنوز 1067
آرام كى گيرد دل ديوانهء من ؟ 788 * آرام ندارد دل ، با رنج و غم دورى 248
آرزو دارم كه آويزان شوم 3236 * آرزوگمكردهاى اندر ديار حسرتم 3729
آرزو مىكندم دل كه بتى داشته باشم 1565 * آرزو ناچيز شد در زير بار زندگى 2957
آرزومندم نبيند هيچكس آزارى از من 1157 * آرزوى دلم ! اى روشنى جان بازآ 168
آرزوى گلستانم سوخت در كنج قفس 1039 * آرى ! حكايتيست كه نقشش نهادهام 1673
آز و نياز دشمن جانند مرد را 712 * آزاد زيست بايد و آزاد مردنا 2391
آزادگان ، بلاى فراوان كشيدهاند 189 * آزادگان به راه وفا ترك جان كنند 922
آزاده را فزونتر از آن رنج نيست ، كاو 3750 * آزادهاى سخنور و داناست دهخدا 188
آزرده مكن خاطر هر مرد به هيچ
169