« منير » اگر دلت از طعن ناكسان آزرد * تو پاكدامنى ، از خصم سفله باك مدار
نگر كه سعدى شيرينسخن چه مىگويد * خوشا نصيحت اگر مىكنند سعدىوار
بدانكه دشمنت اندر قفا سخن گويد * دلت دهد كه دل از دوست بركنى زنهار
دهان خصم و زبان حسود نتوان بست * رضاى دوست به دست آر و ديگران بگذار
گل كاغذى
گل كاغذى كه پر از غنچه و گل است * محصول دست مادر گلپرور من است
هر برگ او به لطف و طراوت هزار بار * نيكوتر از هزار گلستان و گلشن است
* * اى گل خوشا به حال تو ، كان باغبان به مهر * نازت همو كشد كه تو آن نازنين گلى
آنجا ، بر آن فراز تو را جاى مىدهد * يعنى به جمع خوبرخان شمع محفلى
* * درد حسد به جان من افتاد كم كمك * كان گل به جاى من به دو صد ناز مىنشست
دستى كه بيست سال مرا پروريده بود * بر روى بوتههاى گلى باز مىنشست
* * روزى ز فرط كينه بر كاغذى شدم * ديدم كه اشك درد به دامن گرفته است
آن غنچههاى شعلهور سرخ آتشين * رنگ دو چشم خونشدهء من گرفته است
* * فرياد بركشيدم و خنديدم از سرور * گفتم رقيب ، اشك مصيبت به دامن است
آمد صداى مادر گلپرورم ز دور * كاين اشكهاى صبحگه ديدهء من است
كوكب منير
تا كى ز سينه آتش آهم برون شود * تا كى دو ديده از غم دل غرق خون شود
ترك ديار مىكنم و ترك خانمان * تا سرنوشت سوى كهام رهنمون شود
دست طلب به دامن بيگانه مىبرم * تا روزگار چون كند و روز چون شود
در محفلى كه بادهپرستان ريا كنند * بگذار جام بادهء ما سرنگون شود
ما مىرويم ، باش كه در آسمان غير * تا كوكب « منير » ز طالع برون شود