در فضيلت دانش و هنر
گيتيست زنده از هنر دانش و توان * بىدانش و توان نتوان زيست در جهان
قدرت قرين مردم داناست بىسخن * دولت نصيب قوم تواناست بىگمان
دور كهن گذشت و زمان نوين رسيد * طى شد بساط جهل از اين كهنه خاكدان
دنياى كهنه از پس اين جنگ هولناك * بسپرده شد به دست فراموشى زمان
مشكل بود كه ملّت بىدانش و هنر * يابد ز جنگ دشمن زورآزما ، امان
فرهنگ نو ، تمدّن نو ، در جهان نو * باب نوى گشوده شده به روى جهانيان
از پرتو نبوغ بزرگان علم و فضل * وز كوشش نوابغ داناى كاردان
مغلوب شد جهالت بىحد و بىحساب * مقهور شد طبيعت سرسخت سرگران
تسخير شد قواى طبيعت به دست علم * بر آن ارادهء بشرى گشته حكمران
چشم خرد به عينك دانش بيازماى * تا معجزات علم ببينى تو در عيان
اكنون بشر گرفته به نيروى فكر خويش * چون اسب خوشخرام جهان را به زير ران
گاهى رود چو ماهى در قعر آبها * گاهى چو مرغ برشده بر اوج آسمان
اينك فراگذاشته پا از بسيط خاك * خواهد به كهكشان رود از جوّ بيكران
تا پاى فخر سايد بر تارك جدى * تا مشت علم كوبد ، بر فرق فرقدان « 1 »
هامش
( 1 ) - اين شعر در حدود سالهاى 25 - 1320 سروده شده و منظور از جنگ هولناك ، جنگ دوم جهانى است .