چكامهء حماسى
در ملك ادب ، فراخ مىدانم * در باغ سخن ، هزاردستانم
علم است و هنر ، ملازم فكرم * شعر است و ادب ، مصاحب جانم
در فنّ چكامه نغز گفتارم * دشوار سخن شدهست آسانم
آكنده شود ز ريزش طبعم * از گوهر نابسوده دامانم
بس لفظ خوش است و معنى دلكش * در گاه سخن مطيع فرمانم
صد معنى بكر و نكتهء شيرين * چون برق جهد ز فكر رخشانم
بس لؤلؤ تر تراود از كلكم * زيبا سخن است بس فراوانم
در صدق و صفا درست كردارم * در عهد و وفا درست پيمانم
در سلك مبارزان آزادى * تقدير به خون نوشته عنوانم
نز دست زمانه شكوهاى دارم * نز گردش چرخ پير نالانم
از طالع خويشتن نمىگريم * بر چرخ نرفته است افغانم
خوشبختىام از قضا نمىخواهم * بدبختىام از قدر نمىدانم
گردون چه كند كه من گرفتارم ؟ * گيتى چه كند كه من پريشانم ؟
هرگز نه حكايتيست از اينم * هرگز نه شكايتيست از آنم
هم صاحب فكر و رأى و تدبيرم * هم دانش و هوش داده يزدانم
بدبختى و تيرهروزى مردم * زاييدهء اين محيط مىدانم
تا پاك شود محيط از اين پستى * از كوشش خويش درنمىمانم
بر مرگ اگر كنند تهديدم * در قصر اگر كنند زندانم
در عرصهء كين ز پاى ننشينم * تا دشمن دون ز پاى ننشانم
سرباز پيادهام در اين ميدان * از حملهء پيل رخ نگردانم
خصم ار كه بر اسب پيلتن باشد * شهمات شود ز زخم فرزانم
از ضربت پتك دست جبّاران * بيمم چه دهى ؟ كه سخت سندانم
پس هستى من چه ارزشى دارد ؟ * گر خود نشود نثار جانانم
تنها نه من از براى جانبازى * آماده به كار و سر به فرمانم
چون مثل منى هزار چندان است * من يكتن از آن هزار چندانم