تعصّب كور
تا دچار تعصّب كوريم * از فضيلت به زندگى دوريم
دست تاريخ و دانش انسان * مىگشايد گره ز كار جهان
از چه دارى غم تعصّب بيش * اندك اندك تحوّل آيد پيش
گل به گلشن به ناگهان ندميد * پلّه پلّه توان به عرش رسيد
هر پديده ز راه رشد و كمال * دمبهدم مىشود ز حال به حال
نرسد تا به نقطهء تغيير * كى دهد دست آب را تبخير
كى به مغز كسى ز راه سرنگ * شده تزريق دانش و فرهنگ
هر نظامى به اقتضاى زمان * نقش سازنده داشته به جهان
در چنين راه پرنشيب و فراز * نيست جز كاروان سود و نياز
خيز و بنگر كه در قلمرو علم * مشكل آسان شود به صبر و به حلم
زان به دست خرد شده يكمشت * در دل كهكشان سراى درشت
شده كوچك جهان پهناور * اى برادر به سعى و علم بشر
نتوان جز به دست علم و عمل * دوزخى بر بهشت كرد بدل
نتوان با سلاح حدس و گمان * ره سپردن به كورهراه زمان
زان به دنياى ما به كار و تلاش * هم ز راه تفحّص و كنكاش
راه جسته خرد به عرصهء ماه * تا كه يابد به كهكشانها راه
از دل سنگ آورد گندم * تا به آسايشى رسد مردم
اى دچار تعصّب از سر كين * فكر نو با كهن بگويد اين :
گر ببنديم ره به آب روان * رسد آن را توان به صدچندان
بشكند سدّ راه بىزنهار * ره به دريا گشايد آخر كار
قلّهء جستجو
اين گلستان را كه گل پوشيده است * باغبان در حفظ آن كوشيده است
سر به سر گلهاى رنگين و قشنگ * از تلاش باغبان بگرفت رنگ
زان به گلشن لالههاى سختكوش * دمبهدم باشند در جوش و خروش
تا تلاش باغبان را جان دهند * بر جداييهاى خود پايان دهند