به گوش مردم مغرب رسد ز خاور دور * صداى حفظ حقوق و نداى آزادى
گروه كارگران و صفوف رنجبران * فكندهاند به عالم نواى آزادى
شرارههاى دل رنجيدگان جهان * زدهست غلغله اندر سراى آزادى
چكيدهء عرق زارعين به وقت درو * فزوده رونق و قدر بهاى آزادى
ز جان دريغ ندارند قوم زحمتكش * فدا كنند سر و تن به پاى آزادى
( 2 )
در اين اوان كه گرفتهست از پكن تا رم * به زير بالوپر خود هماى آزادى
رجال خائن سرمايهدار كشور ما * ببستهاند كمر بر فناى آزادى
ستمگران و جفاپيشگان بىانصاف * بكندهاند ز ريشه بناى آزادى
ز بعد توطئه در روز جشن دانشگاه * نمانده قدرت و نه كبرياى آزادى
فتاده عرصهء ايران به چنگ استبداد * به خون كشند سر اقرباى آزادى
به نوك نيزهء غارتگران ارتش شاه * گرفت لكهء خونين قباى آزادى
ثبات رأى و قيام وطنپرستان است * نبوغ فتح و ظفر رهنماى آزادى
( 3 )
كنون شدهست مسلّم حكيمى و ساعد * كنند مسخره يكسر صلاى آزادى
زنند لطمه به اصل و اساس قانونى * كه هست حافظ ملك و لواى آزادى
كشند نقشهء تعطيل مجلس شورا * برند پاك ز كشور لقاى آزادى
چه حاجت است به تشكيل مجلس اعيان * براى بردن عرض و جلاى آزادى
مگر كه مجلس ملّى ! ! كم از سنا دارد ؟ * نبسته بند گرانى به پاى آزادى
كه كرده است حكيمى شروع خوشرقصى * كشيده نقشهء شوم از قفاى آزادى
يقين نكرده كه صدها هزار روشنفكر * غنودهاند همه در هواى آزادى
چو خواست سلب كند حق تودهء مردم * به سر زنند ورا با عصاى آزادى
( 4 )
صبا پيام ز من بر بهسوى استادى * كه ز اوست رونق و قدر و بهاى آزادى
بگو به رهبر صلح جهان نكو بنگر * چسان نشسته قساوت به جاى آزادى
لگد زدند حكيمى و ساعد و اقبال * به ضربه بر سند و متكاى آزادى
زبان خلق به قانون زنگنه شد لنگ * تباه گشت در او كيمياى آزادى