است . مرحوم بديع الزمان در صحت قول دولتشاه سمرقندى كه مىگويد : قطران قوسنامه را به نام امير محمد بن قماج كه در روزگار سنجر والى بلخ بوده نظم كرده . ترديد نموده است .
نمونهيى از اشعار اوست :
در زلزلهء تبريز و مدح ابو نصر مملان گويد :
بود محال مرا داشتن اميد محال * به عالمى كه نباشد هميشه در يك حال
از آن زمان كه جهان بود حال زينسان بود * جهان بگردد ليكن نگرددش احوال
دگر شوى تو و ليكن همان بود شب و روز * دگر شوى تو و ليكن همان بود مه و سال
نبود شهر در آفاق خوشتر از تبريز * به ايمنى و به مال و به نيكوئى و جمال
در او به كام دل خويش هركسى مشغول * امير و بنده و سالار و فاضل و مفضال
خدا به مردم تبريز برفكند فنا * فلك به نعمت اين شهر برگماشت زوال
فراز گشت نشيب و نشيب گشت فراز * رمال گشت جبال و جبال گشت رمال
دريده گشت زمين و خميده گشت نبات * دمنده گشت بحار و رونده گشت جبال
كسى كه رسته شد از مويه گشته بود چو موى * كسى كه خسته شد از ناله گشته بود چو نال
يكى نبود كه گويد به ديگرى كه مموى * يكى نبود كه گويد به ديگرى كه منال
زمين نگشتى لرزان اگر نكردى پشت * به حكم شاه ستوده دل و ستوده خصال