ايرانيان كه فرّ كيان آرزو كنند * بايد نخست كاوهء خود جستجو كنند
مردى بزرگ بايد و عزمى بزرگتر * تا حلّ مشكلات به نيروى او كنند
آزادگى به دستهء شمشير بسته است * مردان هماره تكيهء خود را به دو كنند
ايوان پى شكسته مرمّت نمىشود * صد بار اگر به ظاهر وى رنگ و رو كنند
شد پاره پردهء عجم از غيرت شما * اينك بياوريد كه زنها رفو كنند
نسوان رشت موى پريشان كشيده صف * تشريح عيبهاى شما ، مو به مو كنند
دوشيزگان شهر ارومى گشادهرو * دريوزهها به برزن و بازار و كو كنند
بس خواهران به خطّهء سلماس تاكنون * خون برادران همه سرخاب رو كنند
نوحى دگر ببايد و طوفان ديگرى * تا لكّههاى ننگ شما شستشو كنند
قانون خلقت است ك بايد شود ذليل * هر ملّتى كه راحتى و عيش ، خو كنند
( زنان سخنور ، ج 2 ، ص 387 - رجال آذربايجان در عصر مشروطيت ، ص 122 - 123 )
واصف سلماسى
محمد باقر فرزند زين العابدين متخلص به واصف از گويندگان اواخر سدهء سيزدهم هجرى قمرى سلماس است . به سال 1293 منظومهء « جواهر الولايه » را در شرح معجزات پيامبر اكرم ( ص ) و حضرت على ( ع ) و مصائب خاندان ايشان به فارسى و تركى سروده است .
آغاز :
خدا راست حمد و پسنديدگى * جز او را نشايد پرستندگى
نسخهيى از آن در كتابخانهء ملى تبريز ، نستعليق خود سراينده مورخ 1293 در 65 برگ 19 - 23 سطرى هست .
در الذريعة و فرهنگ سخنوران از اين شاعر ياد نشده است .
( فهرست كتابخانهء ملى تبريز ، ج 1 ، ص 389 - فهرست نسخهها ، ج 4 ، ص 2749 )